شوق پرواز
قصه آدم، قصه پیله است و پروانه، قصه تنیدن است و پاره کردن. قصه به در آمدن، قصه پرواز ...
قالب وبلاگ

 تقدیم به ولی امر مسلمین جهان

حضرت امام خامنه ای (روحی فداه)

حضرت ماه

 

بعد از سده ها آمد از نسل علی مردی

مردی که صدایش شد لبریز هماوردی

 

حلقوم جهانی شد آبستن صد فریاد

آغاز شد این قصه از پانزده خرداد

 

بی ترس کفن ها را در واقعه پوشیدیم

از غیرت رگهامان چون رود خروشیدیم

 

گفتیم ازین موضع کوتاه نمی آییم

با قوم ولی نشناس ما راه نمی آییم

 

آنقدر خطر کردیم درمعرض طوفان ها

تا آن که گذر کردیم از قعر زمستان ها

 

آنقدر جوان دادیم...تا پیر زمان آمد

در باغ پر از لاله آن سرو چمان آمد

 

آن سرو قد و قامت با غمزه قیامت کرد

بر امت اسلامی تا بود امامت کرد

 

تا بود...جهان مست از عطر نفس او بود

با دشمن خود حتی در معرکه یک رو بود

 

***

 

یکباره غروب آمد خورشید مهاجر شد

تا آن طرف دنیا خورشید مسافر شد

 

***

 

آن روز دل دنیا پر شور و حسینی بود

جان ها همه بی تاب و در سوگ خمینی بود

 

دیدیم ولایت را در یار خراسانی

خورشید نمایان شد بعد از شب بارانی

 

میثاق خمینی را با خامنه ای بستیم

تا لحظه جان دادن با خامنه ای هستیم

 

هیهات... ازین موضع کوتاه نمی آییم

با قوم ولی نشناس ما راه نمی آییم

 

ما مست می عشقیم چون خامنه ای ساقی ست

تا مست می عشقیم هشیاریمان باقی ست

 

انگور نمی خواهیم منشور کلامش هست

گمراه نمی گردیم تا نور کلامش هست

 

مشمول هدایت ما مصباح هدایت او

محتاج بصیرت ما مفهوم درایت او

 

حاشا که ازین مولا ما روی بگردانیم

بر خرمن نااهلان چون صاعقه می مانیم

 

از دست کسی جز او ما باده نمی نوشیم

در زیر لوای او سرباز کفن پوشیم

 

این خط و نشان ماست...این قرن زمان ماست

ما حزب خدا هستیم...پیروزی از آن ماست

 

هیهات...ازین موضع کوتاه نمی آییم

با فتنه دجالان ما راه نمی آییم

 

ای قوم حسدورز و مرعوب و دغل پیشه

شیران همه بیدارند در چار سوی بیشه

 

این بیشه شیران است این مهد دلیران است

کوفه نشود اینجا...این کشور ایران است

 

دل خسته شدیم از بس صد رنگ شدید ای قوم

هی رنگ عوض کردید بد رنگ شدید ای قوم

 

جمع اید به خود مشغول پیوسته پی مجهول

بر منصب بی عاری هستید کمی مسئول

 

بیدید که با بادی سرگشته و لرزانید

گردید که با بادی حیرت زده میمانید

 

دیریست که بیمارید از بس پی دینارید

آشفته بازارید ازبس پی دینارید

 

یک عده تان ناصاف... یک عده تان حراف

یک عده تان مفتون...رؤیا زده...خالیباف

 

دیدید که بی چیزید عاشور بپا کردید

برخیمه زدید آتش ناجور خطا کردید

 

تا هلهله ها کردید بیداریمان دیدید

روز نهم دی شد بیزاریمان دیدید

 

هیهات...ازین موضع کوتاه نمی آییم

با فتنه دجالان ما راه نمی آییم

 

ای کاش همین گونه در کرب وبلا بودیم

ای کاش که سرباز شاه شهدا بودیم

 

هفتاد و دوتن حالا هفتاد و دو میلیونند

هفتاد و دو میلیون مرد در معرکه مجنونند

 

شعر از علی اکبر فرهنگیان

 

[ ٩ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ٥:٢٠ ‎ب.ظ ] [ جامانده ] [ نظرات () ]

             

 

 

        تمشی علی الاستحیاء

          فکر کن کوچه باریک هم باشد ...

          فکر کن پهلویش هم شکسته باشد ...

 

 

[ ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ جامانده ] [ نظرات () ]

به گزارش خبرنگار «خبرگزاری دانشجو» از مشهد، در بیانیه تشکل های دانشجویی دانشگاه های مشهد در خصوص گزارش آمانو آمده است: چندی است قدرت های پوشالی متوهم دنیا سناریوی از قبل شکست خورده ای را علیه جمهوری اسلامی کلید زده اند و از هر حربه ای که دستشان می رسد استفاده کرده اند؛ از پرونده احمد شهید و اتهام مضحک ترور سفیر عربستان به دست سپاه قدس گرفته تا گزارش مغرضانه عروسک خیمه شب بازیشان، آمانو، تا علیه ایران اسلامی فضا سازی کنند و هرطور شده بهانه ای جور کرده اند برای اتهام زنی و تهدید به اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی؛ حال آنکه مردم سراسر دنیا شاهد هستند و می فهمند این اقدامات آمریکا بیشتر شبیه حرکات کودکی است که در هنگام شکست سعی دارد زمین بازی را به هم بریزد این بیانیه می افزاید: امروز اقتصاد آمریکا و ریزه خوارانش ورشکسته است و در میدان جنگ نرم نیز موج بیداری اسلامی تا مرز اروپا پیش رفته و در آینده نزدیک هم به قلب اروپا نفوذ خواهد کرد؛ اوضاع سگ کثیف آمریکا، رژیم منحوس صهیونیستی هم بدتر از خود آمریکاست.

در این بیانیه آمده است: در این اوضاع و احوال ادعاهای بزرگ تر از قد و قواره آمریکا و ریزه خوارانش در اوج ضعف، علیه ایران در اوج قدرت، بیشتر شبیه یک شوخی کودکانه است تا یک ادعای دیپلماتیک؛ آمریکا بهتر است ابتدا همان طالبان دست نشانده خود را شکست بدهد، بعد فکر لقمه های بزرگ تر از دهانش را به ذهن راه دهد. اگر هم این سناریوی مضحک را پوششی می خواهند برای دور کردن اذهان مردم از بیداری اسلامی و قیام وال استریت بهتر است به فکر بهانه های کم خرج تری بگردند؛ چرا که ما ملتی نیستیم که در برابر تهدید ساکت بنشینیم. تهدید را با تهدید پاسخ می دهیم و موشک را با موشک. چه بخواهند باور کنند و چه چشمانشان را به واقعیت ببندند.

این بیانیه می افزاید: امروز روز شکست تفکر سرمایه داری و روز فروپاشی ایالات متحده آمریکاست. آمریکا را از نابودی گریزی نیست و تنها دو انتخاب دارد؛ سکوت پیشه کند و در جریان جنگ نرم تفکر اسلام ناب محمدی (ص) علیه سرمایه داری به آرامی حذف شود و به واسطه غیضشان که خداوند فرمود «قُلْ مُوتُواْ بغَیْظِکُمْ» بمیرد، و یا اینکه، علیه ایران اسلامی به عنوان کانون حرکت های جهانی علیه نظام سرمایه داری دست به اقدام نظامی بزند که در این صورت حذف آرام خود را به نابودی سریع و برق آسا مبدل کرده است؛ چرا که در ساعات اولیه پس از این اقدام احمقانه آمریکا، رژیم غاصب صهیونیستی و به تعبیر امام امت، سگ نگهبانش در منطقه از نقشه جهان برای همیشه حذف خواهد شد و پس از آن نوبت به آمریکا و منافع آمریکا در سراسر دنیا خواهد رسید.

در پایان این بیانیه تصریح شده است: ما دانشجویان دانشگاه های مشهد که تا کنون در سنگر جهاد علمی در حال انجام وظیفه بوده ایم، در صورت حماقت آمریکا اعلام می داریم با کوچکترین اشارتی از مولایمان حضرت آیت الله خامنه ای به سر خواهیم دوید، که حتی در صورت خطور فکری ناصواب از سوی دولت های از درون پوسیده غربی پیرامون شجره طیبه مستحکم و مقتدر جمهوری اسلامی ایران در کنار آحاد منسجم ملت بیش از پیش در میادین سخت و نرم، خواب را بر چشم سردمدارانش حرام خواهیم کرد و تا از بین رفتن کامل این انصار شیطان به گونه ای که گویا هیچ گاه وجود نداشته اند از پای نخواهیم نشست.

این بیانیه توسط بسیج دانشجویی دانشگاه های فردوسی، آزاد، پیام نور، علوم پزشکی، خیام، سجاد، علمی و کاربردی، الزهرا(س)، دانشگاه های غیر انتفاعی مشهد و جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه های فردوسی و علوم پزشکی مشهد امضا شد.

[ ٢٥ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ] [ جامانده ] [ نظرات () ]

 

اینها که ایستاده اند در وال استریت
و داد می زنند 99 درصد ما

اینها هم از سپاه قدس اند؟!

یازده سپتامبر هم لابد
کار سپاه قدس بود!
و کسری بودجه امریکا

سقوط ارزش آقای اوباما...
حتّی گرسنگی سومالی
سقوط بورس لندن
کوررنگی سازمان ملل
و سونامی هایی که در راه اند...
تمام شان کار سپاه قدس است!
دمپایی یی که رد شد روزی

از کنار گوش آقای بوش
کار سپاه قدس بود!
و مردمی که می جنگند در لیبی
تمام شان عضو سپاه قدس اند!
جوانان میدان التحریر
زنان بحرینی

که خواب شاه عربستان را آشفته کرده اند
یک شعبه از سپاه قدس اند

اسناد ویکی لیکس

ترور مالکم ایکس هم لابد کار سپاه قدس بود


با این همه
عالی جناب اوباما!
حکایتی ست که می گوید

هیچ شیری
موش مرده نمی گیرد
لااقل می گفتی گاوی،
بوفالویی
پرزیدنت صهیونیستی...
شما که در هالیوودتان
گنجشک را با هواپیما عوض می کنید
آدمها را با روبات
غول هایی می سازید
که هرچه تیر می خورند نمی میرند
شما که می توانید از یک موش مرده
یک شیّاد بسازید
و هر لحظه از دوربین هایتان

یک فاحشه بیرون بیاورید

می توانید از ترکیب کوکائین و کوکاکولا

جاسوس بسازید

اماّ

ما هم بیکار نبودیم
گیرم به طنز در نطنز
یا به جد در نجد
عشق را غنی سازی کردیم با عقل
پیوند زدیم شعر را با فریاد

عالی جناب اوباما !

با همان دماغ پینوکیویی ات
از زیر دشداشه ی شیخ نفت
بیرون بیا لطفا ...
حالا نوبت توست
یا حبیبی...
تکان نخور که منفجر خواهی شد
در زیر کلاه کوچک شیمون پرز!
- انفجار پشت انفجار-
تکان نخور آقای پرز!
که متّصل شده با فیبر نوری
به دمت

بچه های سرراهی بالاترین...

و متصل شده اند به تو
جرسی ها و چرسی ها
با تمام تخس هایی

که پستان مادرشان را گاز گرفته اند

که متصل شده اند به تو جیرجیرک ها و قورباغه ها

و متصل شده است به تو خبرگزاری بی بی سی
با تمام نوه ها و نتیجه هایش
تکان نخورید!
تمام تان در محاصره ی سپاه قدس اید!
لبخند بزنید
قطعنامه صادر کنید
و شکلک در بیاورید
شما در مقابل دوربین مخفی مردم قرار دارید...

 

شعر از : علیرضا قزوه

[ ٢۸ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ] [ جامانده ] [ نظرات () ]

 

هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا

شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا

سارا لباس پوشید ، با جبهه ها عجین شد

در فکه و شلمچه ، دارا بروی مین شد

چندین هزار دارا ، بسته به سر ، سربند    

یا تکه تکه گشتند یا که اسیر و دربند

سارای دیگری در ، مهران شده شهیده

دارا کجاست ؟ او در ، اروند آرمیده

دوخته هزار سارا ، چشمی به حلقه در

از یک طرف و دیگر چشمی ز خون دل ، تر

سارا سؤال می کرد ، دارا کجاست اکنون ؟

دیدند شعله ها را در سنگرش به مجنون

خون گلوی دارا آب حیات دین است

روحش به عرش و جسمش ، مفقود در زمین است

در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا

در این زمانه گشتند ده ها هزار« دارا »

هنگام جنگ دارا گشته اسیر و دربند    

دارای این زمان با بنزش رود به دربند

دارای آن زمانه بی سر درون کرخه

سارای این زمانه در کوچه با دوچرخه

در آن زمانه سارا با جبهه ها عجین شد

در این زمانه ناگه ، چادر( لباس جین ) شد

با چفیه ای که گلگون از خون صد چو داراست 

سارا ، خود از برای جلب نظر ، بیاراست

آن مقنعه ورافتاد ، جایش فوکول درآمد

سارا به قول دشمن از اُمّلی درآمد

دارا و گوشواره ، حقّا که شرم دارد! 

در دستهایش امروز ، او بند چرم دارد

با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه راندیم

اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم

        یا رب تو شاهدی بر اعمالمان یکایک        

بدم المظلوم یاالله ، عجّل فرجه ولیّک

    جای شهید اسم خواننده روی دیوار    

  آنها به جبهه رفتند اینها شدند طلبکار

 

شعر از شهید ابوالفضل سپهر


[ ۳ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٤:٤٧ ‎ب.ظ ] [ جامانده ] [ نظرات () ]

تقدیم به حضرت ماه که همواره ماه منیر است در ظلمات دوری از خورشید.

    حضرت ماه

 

مدتی این مثنوی تأخیر شد

آهوی ما گرگ شد، خنزیر شد

شد رها سگ، باز و بسته ماند سنگ

ای برادر باز هم جنگ است، جنگ

سالکان بی خرد! بی پیرها!

ساحران! رمال ها! جن گیرها!

مکتب ایران چون دکان شماست

نفس تان –والله- ایران شماست

عشق ایران کاش در سر داشتید

کاش آن را نیز باور داشتید

ناجوانمردان! زبانبازی بس است

از امام عصر (عج) اخاذی بس است

وای از آن روزی که با بانگ جلی

سایه بردارد ز سرهاتان ولی

پس زند خاک از کدورت هایتان

صورتک ها را ز صورت هایتان

بانگ بردارد ز اعماق وجود

فاش گوید آنچه را بود و نبود

طشت تان چون از سر بام اوفتاد

کله هاتان چون که خالی شد ز باد

رو شود تا خبث خوهای شما

دست ما ماند و گلوهای شما

هان! گمان کردید ما وامانده ایم؟

ما کنار دام برجا مانده ایم

منتظر با تیغ ها و داس ها

پیشتر آیید ای خناس ها!

هر طرف کردیم دامی را رها

پیشتر آیید ای پتیاره ها!

تیغ کج آریم و گردانیم صاف

هر که ره گیرد به سوی انحراف

 

*

 

چون هلاهل مغز بادام شماست

مانده فرزین گرچه در دام شماست

ای دلیل داعیان دین ما!

تاج سر! ای مرد! ای فرزین ما!

این سخن را بشنو از اهل تمییز

رأی و بیعت فرق ها دارد عزیز!

نیک می دانیم از برهان و نقل

این که بیعت عشق باشد، رأی عقل

گرچه عقل ما ملاک خوبی است

یادمان باشد که پایش چوبی است

عقل آخر هم بماند در نود

عشق اما ختم کار و هست صد

هر چه رمل آرید و سحر و جفر و راز

عشق اسطرلاب اسرار است باز

چون رجز خوانند مردان نود‌؟

چون؟ که جاری در رگان ماست صد؟!

 

**

 

ماه سنگی سرد و بی مقدار بود

گرمی خورشید بر حسنش فزود

رو بگرداند چو خورشیدی ز ماه

در محاق افتد قمر، گردد تباه

جملگی دانند، حتی خار و خس!

آبروی ماه از شمس است و بس

 

 

 

 شعر از محمد حسین جعفریان

 

[ ٢۳ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ] [ جامانده ] [ نظرات () ]

 

 

شب بود و اشک بود و علی بود و چاه بود
فریاد بی صدا ، غم دل بود و آه بود
دیگر پس از شهادت زهرا به چشم او
صبح سفید همچو دل شب سیاه بود
دانی چرا جبین علی را شکافتند؟
زیرا به چشم کوفه عدالت گناه بود
خونش نصیب دامن محراب کوفه شد
آن رهبری که کعبه بر او زادگاه بود
یک عمر از رعیت خود هم ستم کشید
اشک شبش به غربت روزش گواه بود
دستش برای مردم دنیا نمک نداشت
عدلش به چشم بی نگهان اشتباه بود
هم صحبتی نداشت که در نیمه های شب
حرفش به چاه بود و نگاهش به ماه بود
مولا پس از شهادت زهرا غریب شد
زهرا نه یار او که بر او یک سپاه بود
وقتی که از محاسن او می چکید خون
عباس را به صورت بابا نگاه بود
" میثم!" هزار حیف که پوشیده شد ز خون
رویی که بهر گمشدگان شمع راه بود


شعر از غلامرضا سازگار



پی نوشت:
این روزها یک سؤال در گلویم مانده ، یک سؤال در روزگار آزگار از نامردمان کوفه: ای یتیمان کوفه که در داغ بابای غریب تان نشسته اید، روز عاشورا که جوانی برومند شده بودید، کجا بودید؟
الباقی روضه غربت عاشورا را خود در دل بخوانید.
یا علی


[ ۳٠ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱٤ ‎ب.ظ ] [ جامانده ] [ نظرات () ]

یا کریم اهل بیت


هنوز راه ندارد کسی به عالم تو

نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو

نسیم پنجرهء وحی!  صبح زود بهشت

"اذا تنفس ِ" باران هوای شبنم تو

تو در نمازی و چون گوشواره می لرزد

شکوه عرش خدا، شانه های محکم تو

به رمز و راز سلیمان چگونه پی ببرم؟

به راز  عِزّةُ للّه  نقش خاتم تو

من از تو هیچ به غیر از همین نفهمیدم

که میهمان همه ماییم و میزبان همه تو

تو کربلای سکوتی و چارده قرن است

نشسته ایم سر سفرهء مُحرم تو

چقدر جملهء"احلی من العسل " زیباست

و سالهاست همین جمله است مرهم تو

هوای روضه ندارم ولی کسی انگار

میان دفتر من می نویسد از غم تو

گریز می زند از ماتمت به عاشورا

گریز می زند از کربلا به ماتم تو

***
فقط نه دست زمین دور مانده از حرمت

نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو.

 

شعر از سید حمید رضا برقعی

[ ٢٥ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ] [ جامانده ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از کوفه نسیم مرگ می وزد ، نسیمی که بوی خون گرفته است ... ای دل ؟ تو چه می کنی ؟ می مانی یا می روی ؟ داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا می کند ! هر انسانی را لیلة القدری است که در آن ناگزیر از انتخاب می شود و حر را نیز شب قدری این چنین پیش آمد ... عمر بن سعد را نیز ... من و تو را هم پیش خواهد آمد . ( سید شهیدان اهل قلم )
نويسندگان
صفحات اختصاصي
امکانات وب


?