|
شوق پرواز قصه آدم، قصه پيله است و پروانه، قصه تنيدن است و پاره كردن. قصه به در آمدن، قصه پرواز ...
|
تمشی علی الاستحیاء فکر کن کوچه باریک هم باشد ... فکر کن پهلویش هم شکسته باشد ...
[ ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٢ ب.ظ ] [ مروارید ]
[ نظرات () ]
به گزارش خبرنگار «خبرگزاری دانشجو» از مشهد، در بیانیه تشکل های دانشجویی دانشگاه های مشهد در خصوص گزارش آمانو آمده است: چندی است قدرت های پوشالی متوهم دنیا سناریوی از قبل شکست خورده ای را علیه جمهوری اسلامی کلید زده اند و از هر حربه ای که دستشان می رسد استفاده کرده اند؛ از پرونده احمد شهید و اتهام مضحک ترور سفیر عربستان به دست سپاه قدس گرفته تا گزارش مغرضانه عروسک خیمه شب بازیشان، آمانو، تا علیه ایران اسلامی فضا سازی کنند و هرطور شده بهانه ای جور کرده اند برای اتهام زنی و تهدید به اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی؛ حال آنکه مردم سراسر دنیا شاهد هستند و می فهمند این اقدامات آمریکا بیشتر شبیه حرکات کودکی است که در هنگام شکست سعی دارد زمین بازی را به هم بریزد این بیانیه می افزاید: امروز اقتصاد آمریکا و ریزه خوارانش ورشکسته است و در میدان جنگ نرم نیز موج بیداری اسلامی تا مرز اروپا پیش رفته و در آینده نزدیک هم به قلب اروپا نفوذ خواهد کرد؛ اوضاع سگ کثیف آمریکا، رژیم منحوس صهیونیستی هم بدتر از خود آمریکاست. [ ٢٥ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥٥ ب.ظ ] [ مروارید ]
[ نظرات () ]
اینها که ایستاده اند در وال استریت اینها هم از سپاه قدس اند؟! یازده سپتامبر هم لابد سقوط ارزش آقای اوباما... از کنار گوش آقای بوش که خواب شاه عربستان را آشفته کرده اند اسناد ویکی لیکس ترور مالکم ایکس هم لابد کار سپاه قدس بود
هیچ شیری یک فاحشه بیرون بیاورید می توانید از ترکیب کوکائین و کوکاکولا جاسوس بسازید اماّ ما هم بیکار نبودیم عالی جناب اوباما ! با همان دماغ پینوکیویی ات بچه های سرراهی بالاترین... و متصل شده اند به تو که پستان مادرشان را گاز گرفته اند که متصل شده اند به تو جیرجیرک ها و قورباغه ها و متصل شده است به تو خبرگزاری بی بی سی
شعر از : علیرضا قزوه [ ٢۸ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳۸ ب.ظ ] [ مروارید ]
[ نظرات () ]
هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا سارا لباس پوشید ، با جبهه ها عجین شد در فکه و شلمچه ، دارا بروی مین شد چندین هزار دارا ، بسته به سر ، سربند یا تکه تکه گشتند یا که اسیر و دربند سارای دیگری در ، مهران شده شهیده دارا کجاست ؟ او در ، اروند آرمیده دوخته هزار سارا ، چشمی به حلقه در از یک طرف و دیگر چشمی ز خون دل ، تر سارا سؤال می کرد ، دارا کجاست اکنون ؟ دیدند شعله ها را در سنگرش به مجنون خون گلوی دارا آب حیات دین است روحش به عرش و جسمش ، مفقود در زمین است در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا در این زمانه گشتند ده ها هزار« دارا » هنگام جنگ دارا گشته اسیر و دربند دارای این زمان با بنزش رود به دربند دارای آن زمانه بی سر درون کرخه سارای این زمانه در کوچه با دوچرخه در آن زمانه سارا با جبهه ها عجین شد در این زمانه ناگه ، چادر( لباس جین ) شد با چفیه ای که گلگون از خون صد چو داراست سارا ، خود از برای جلب نظر ، بیاراست آن مقنعه ورافتاد ، جایش فوکول درآمد سارا به قول دشمن از اُمّلی درآمد دارا و گوشواره ، حقّا که شرم دارد! در دستهایش امروز ، او بند چرم دارد با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه راندیم اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم یا رب تو شاهدی بر اعمالمان یکایک بدم المظلوم یاالله ، عجّل فرجه ولیّک جای شهید اسم خواننده روی دیوار آنها به جبهه رفتند اینها شدند طلبکار
شعر از شهید ابوالفضل سپهر [ ۳ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٤:٤٧ ب.ظ ] [ مروارید ]
[ نظرات () ]
تقدیم به حضرت ماه که همواره ماه منیر است در ظلمات دوری از خورشید.
مدتی این مثنوی تأخیر شد آهوی ما گرگ شد، خنزیر شد شد رها سگ، باز و بسته ماند سنگ ای برادر باز هم جنگ است، جنگ سالکان بی خرد! بی پیرها! ساحران! رمال ها! جن گیرها! مکتب ایران چون دکان شماست نفس تان –والله- ایران شماست عشق ایران کاش در سر داشتید کاش آن را نیز باور داشتید ناجوانمردان! زبانبازی بس است از امام عصر (عج) اخاذی بس است وای از آن روزی که با بانگ جلی سایه بردارد ز سرهاتان ولی پس زند خاک از کدورت هایتان صورتک ها را ز صورت هایتان بانگ بردارد ز اعماق وجود فاش گوید آنچه را بود و نبود طشت تان چون از سر بام اوفتاد کله هاتان چون که خالی شد ز باد رو شود تا خبث خوهای شما دست ما ماند و گلوهای شما هان! گمان کردید ما وامانده ایم؟ ما کنار دام برجا مانده ایم منتظر با تیغ ها و داس ها پیشتر آیید ای خناس ها! هر طرف کردیم دامی را رها پیشتر آیید ای پتیاره ها! تیغ کج آریم و گردانیم صاف هر که ره گیرد به سوی انحراف
*
چون هلاهل مغز بادام شماست مانده فرزین گرچه در دام شماست ای دلیل داعیان دین ما! تاج سر! ای مرد! ای فرزین ما! این سخن را بشنو از اهل تمییز رأی و بیعت فرق ها دارد عزیز! نیک می دانیم از برهان و نقل این که بیعت عشق باشد، رأی عقل گرچه عقل ما ملاک خوبی است یادمان باشد که پایش چوبی است عقل آخر هم بماند در نود عشق اما ختم کار و هست صد هر چه رمل آرید و سحر و جفر و راز عشق اسطرلاب اسرار است باز چون رجز خوانند مردان نود؟ چون؟ که جاری در رگان ماست صد؟!
**
ماه سنگی سرد و بی مقدار بود گرمی خورشید بر حسنش فزود رو بگرداند چو خورشیدی ز ماه در محاق افتد قمر، گردد تباه جملگی دانند، حتی خار و خس! آبروی ماه از شمس است و بس
شعر از محمد حسین جعفریان
[ ٢۳ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥۱ ب.ظ ] [ مروارید ]
[ نظرات () ]
شب بود و اشک بود و علی بود و چاه بود [ ۳٠ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱٤ ب.ظ ] [ مروارید ]
[ نظرات () ]
هنوز راه ندارد کسی به عالم تو شعر از سید حمید رضا برقعی [ ٢٥ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱٧ ق.ظ ] [ مروارید ]
[ نظرات () ]
[ ٢٤ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٥ ب.ظ ] [ مروارید ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحي : وبلاگ اسکين ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |