شوق پرواز
قصه آدم، قصه پیله است و پروانه، قصه تنیدن است و پاره کردن. قصه به در آمدن، قصه پرواز ...
قالب وبلاگ

بریده ای از منظومه گلدون شکسته عبدالرضا رضایی نیا

 

نقل مون زهر هلاهل ، نقل مون نقل و نبات ...

بذا این حکایت و از اولش بگم برات

روزی بود و روزگاری ، زیر گنبد کبود

یکی بود، یکی نبود، غیر خدا هیشکی نبود

شهری بود که آدماش خواب بهار و می دیدن

خواب گل، خواب نسیم و سبزه زار و می دیدن

دل شون می خواس که آسمون بازم آبی بشه

خورشید از راه برسه، دوباره آفتابی بشه

کوچه ها بوی صمیمیت آسمون بدن

خونه ی فرشته رو به آدما نشون بدن

آدما تو دل هم نفرت و ظلمت نپاشن

مث چشمه، مث بارون، مث آیینه باشن

شهری بود یه شهر زخمی، خسته و دس به دعا

دلا حیرون، چشا گریون، رو لبا خدا خدا

آسمون سربی، گلا تشنه و تلخ و بی بهار

بغض بی بهونه و پنجره های انتظار

دسته دسته لاله ها گلوله بارون می شدن

کوچه ها، خیابونا لبالب از خون می شدن

زیر و رو شد دلامون، اون قده با صفا شدن

قفسا شکستن و پرنده ها رها شدن

خورشیدم یه روز اومد ابر کبود و زد کنار

تو زمستون سیا معجزه شد، اومد بهار ...

* * *

 

جار زدن ؛« آهای ! بیاین بهارو قسمتش کنیم !

احدی جا نمونه، عالمو دعوتش کنیم !»

ما خیال مون نبود، زرنگا از راه رسیدن

سر سفره ها نشستن و به شادی لمیدن

همونایی که الآنه کاخشون رو تپه هاس

کیف شون کوکه ؛ که دسّ عاشقا پول سیاس

داداشی ! آره، همون برادرای ناقلا

خلقو مهربون دیدن، ولو شدن رو سفره ها

وقت قسمت که رسید خیلی « بفرما » می زدن!

حال مون رو می دیدن « جون شماها » می زدن!

طمع طعمه نداشتیم ، همه صاف و بی ریا

می نشستیم ، اون طرف ؛ « قبول داریم، جون شما !»

اونا هم آیه می خوندن که زمونه فانی یه

هر کی دل به اون ببنده، اهل شرکه، جانی یه

مردم ! این رو بدونین دنیا و ما فیها اَخه !

هر کی دنیا رو بچسبه، جاش تو قعر دوزخه !

بعدشم یواش - یواش رو سفره ها وا می شدن

ما تماشا می شدیم، اونا معما می شدن

همونایی که الآن همش می خندن بهمون

خودشون رو عقل کل دیدن، ما رو اهل جنون

سرمون رو برده غوغای حروف حلق شون

یادشون رفت اون همه حرف خدا و خلق شون

عاشقن ؛« بهار آزادی » رو خیلی دوس دارن

دس می دن با زعما، شادی رو خیلی دوس دارن

بروبچه شون شریفن، همه شاد شنگولن

بنده خاص خدان، تو ینگه دنیا می لولن

عارف نون و نوا ، اهل سلوکن ؛ رفقا

مال مردم تا که دستشونه کوکن ؛ رفقا

واس تمرین بهشت و عشق و حالی که نپرس !

می زنن این ور و اون ور پر و بالی که نپرس !

آخه لذتی داره، بهشت و تنهایی خوشه !

کیفش اینه؛ بذا حسرت دیگرونو بکشه

اینه که رو خط خون خنده به لب - پا می ذارن

همدس حرومی یا ، هی گل و بلبل می کنن

دستشون باشه، بهشتو هم چپاول می کنن

ولی قربون خدا برم ! که خیلی با صفاس

عاشق پیاده ها، عاشق پا برهنه هاس

یه دقیقه اخمتونو واکنین ، من با شمام

عاشقای آس و پاس، آی عاشقای آس و پاس !

زخم و تنهایی و حسرت و تحمل می کنین

می دونم غم های عالم - همه - رو دوش شماس

شما با زمزمه هاتون گل خورشید می کارین

چی بگم ! که شعر من پیش شماها رو سیاس

اگه وعده ها دروغ بود، اگه واعظا دروغ ...

به خود خدا ! حقیقت خدا تو قلب ماس

اگه فصل گرگ ومیشه، اگه سایه روشنه

به دلاتون را ندین غما رو، تا خدا خداس

 * * *

 

من می گم ؛« دروغ چرا! درس می گین، حق با شماس

می بینیم که چه پلشتی یا تو خون واژه هاس

اما نالوتی ششدن شاعر و ماعر نداره

زمونه یواش، یواش هاله رو دلا می ذاره

این حکایت همیشه س ؛ نه غریبه، نه عجیب !

مذهب عاشقی نیس باب دلای نانجیب

به خدا اون قده  این زمونه زیر و رو می شه

که دل آدما - هر چی هس - یه روزی رو می شه

عاشقی نقالی نیس، با قصه گفتن نمی شه

روز و شب، لیلی و مجنونو شنفتن نمی شه

اگه عاشقی ؛ باهاس طعم جنونو بچشی

تب و تاب غربت و هراس و خونو بچشی

نمی شه تو وادی صدق و صفا پا بذاری

نینوا که شد، بری ...  عشقتو تنها بذاری

شاعرم آدمه، دور نیست اگه دمدمی بشه

دلشو حروم کنه، یه وخ جهنمی بشه

اگه راستشو بخوای ؛ ما همه مون شکسته ایم

به نسیم آسمون پنجره ها رو بستیم

این همه فرشته، این حوالی یا پرسه می زنن

دل مون قفله، وگرنه اونا هی در می زنن

چه سکوتی یه تو چشما! مگه خاموشی زدن!

نکنه بر دل ما مهر فراموشی زدن ! »

 

[ ٢٧ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٤:۳٠ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]

پیام تشکر و قدردانی رهبر عزیز انقلاب از مردم شگفتی آفرین ایران

 

بسم الله الرحمن الرحیم
ملت عظیم الشأن و شگفتی آفرین ایران
خسته مباد گامهای استوارتان، سربلند باد پرچم همت و آزادگی تان، درود خدا بر عزم راسخ و بصیرت بی همتایتان که همیشه در لحظه‌ی نیاز،‌ صحنه رویارویی با بد دلان و بدخواهان را عرصه‌ی پیروزی حق میسازد و نمایشگاهی از عزت و عظمت می آراید.
و سپاسی از ژرفای دل و جان،‌ آفریننده‌ی هستی را که دست قدرت خود را در عزم و ایمان و بصیرت شما نمایان ساخت و در سی و یکمین سالروز تولد جمهوری اسلامی، نیرومندی و سرزندگی این نظام را که بر ایمان و اعتماد به نفس ملتی کهن تکیه زده است، بیش از همیشه به رُخ دشمنان کشید.
آیا سی و یک سال آزمون و خطای چند دولت متکبّر و زورگو کافی نیست که آنان را از خواب غفلت بیدار کند و بیهودگی تلاش برای سیطره بر ایران اسلامی را به آنان تفهیم نماید؟
آیا حضور دهها میلیون انسان بصیر و پُر انگیزه در جشن سی و یک سالگی انقلاب کافی نیست که معاندان و فریب خوردگان داخلی را که گاه ریاکارانه دَم از «مردم» میزنند، به خود آورد و راه و خواست مردم را که همان صراط مستقیم اسلام ناب محمدی صلّی الله علیه و آله و راه امام بزرگوار است، به آنان نشان دهد؟
دوستان و دشمنان ملت ایران بدانند که این ملّت، راه خود را شناخته و تصمیم خود را گرفته است و برای رسیدن به قلّه‌ی پیشرفت و سعادت با تکیه به خدا و اعتماد به قدرتی که خداوند به او بخشیده است هر مانعی را از سر راه برخواهد داشت.کمک و توفیق الهی یار این ملت و دعای حضرت بقیه الله ارواحنا فداه پشتیبان آنان باد.
سیّد علی خامنه‌ای
22/بهمن ماه/1388

[ ٢۳ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٤:٢٦ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]

چهار رباعی زیبا از پیر و مرادم خمینی کبیر(روحی فداه) :

 

 

 جمهوری اسلامی ما جاوید است                           دشمن ز حیات خویشتن نومید است

 آن روز که عالم ز ستمگر خالی است                       ما را و همه ستمکشان را عید است

                                                      * * *

 جمهوری ما نشانگر اسلام است                          افکار پلید فتنه جویان خام است

 ملت به ره خویش جلو می تازد                            صدام به دست خویش در صد دام است

                                                      * * *  

این عید سعید عید حزب الله است                            دشمن ز شکست خویشتن آگاه است

چون پرچم جمهوری اسلامی ما                                جاوید به اسم اعظم الله است

                                                     * * *

این عید سعید عید اسعد باشد                                ملت به پناه لطف احمد باشد

بر پرچم جمهوری اسلامی ما                                   تمثال مبارک محمد باشد

 

[ ٢۱ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٤:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]

قسمتی از بیانات رهبر معظم انقلاب (روحی فداه) در دیدار با اعضای شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی 29/10/1388


  * لحظه را باید شناخت، نیاز را باید دانست. فرض بفرمائید کسانى در کوفه دلهاشان پر از
ایمان به امام حسین بود، به اهل‌بیت محبت هم داشتند، اما چند ماه دیرتر وارد میدان شدند؛ همه‌شان هم به شهادت رسیدند، پیش خدا هم مأجورند؛ اما کارى که باید بکنند، آن کارى نبود که آنها کردند؛ لحظه را نشناختند؛ عاشورا را نشناختند؛ در زمان، آن کار را انجام ندادند. اگر کارى که توابین در مدتى بعد از عاشورا انجام دادند، در هنگام ورود جناب مسلم به کوفه انجام میدادند، اوضاع عوض میشد؛ ممکن بود حوادث، جور دیگرى حرکت بکند. شناسائى لحظه‌ها و انجام کار در لحظه‌ى نیاز، خیلى چیز مهمى است.

  * سى سال از انقلاب ما میگذرد. هر سال آن کسانى که سالگرد انقلاب را مجسم کردند، برجسته کردند، جشن گرفتند، آحاد مردم بودند. میلیونها مردم هر سال 22 بهمن در سرتاسر کشور به خیابانها مى‌آیند؛ آنها اعلام میکنند عید انقلاب را، سالروز انقلاب را، یادبود انقلاب را. این معنایش چیست؟ این معنایش این است که انقلاب، قائم به ایمانهاى آحاد مردم است؛ مخالفین با انقلاب، مخالفین با نظامِ برآمده‌ى از انقلاب، با مردم روبه‌رو هستند، با مردم طرفند. سرّ اینکه آنها موفق هم نمیشوند، همین است؛ والّا هیچ نظام سیاسى‌اى نیست که نشود آن را با روشهاى سیاسى یا امنیتى متزلزل کرد؛ یک قوى‌ترى مى‌آید، آن را متزلزل میکند. اما نظامى که متکى به مردم است، مخالفینش هرچه از لحاظ امنیتى و نظامى و ثروت و اقتصاد و اینها قوى‌تر هم باشند، نمیتوانند این نظام را متزلزل کنند؛ سرّش هم این است که این نظام متکى به مردم است، متکى به ایمانهاست، متکى به همان عاملى است که اصل این نظام را به وجود آورده است؛ این خیلى چیز مهمى است.

  *  جمهورى اسلامى با خواست مردم و ایمان مردم بر سر کار آمد؛ با این خواست و همین ایمان تا امروز با کمال اقتدار و احساس عزت و احساس بى‌نیازى پیش رفته است؛ و بعد از این هم ان‌شاءالله با اقتدار کامل، با عزت کامل، بر همه‌ى دشمنانش پیروز خواهد شد.

  *  انقلاب اسلامى یک حقیقت است، برخاسته‌ى از یک سنت الهى است؛ این را نمیشود از بین برد، این را نمیشود متزلزل کرد. تا وقتى که آحاد مردم ایمان دارند، علاقه دارند، عشق دارند، اقدام میکنند، بدانند اگر همه‌ى قدرتهاى عالم هم دست به دست بدهند، نخواهند توانست به این انقلاب و به این نظام و به این ملت صدمه‌اى وارد کنند. وظیفه‌هائى است، باید انجام داد؛ گذرگاه‌هائى است، باید از آنها گذشت و عبور کرد. بعضى از این گذرگاه‌ها سخت است، بعضى آسانتر است. الحمدلله ملت ما از خیلى گذرگاه‌هاى سخت و دشوار عبور کرده که خیلى خیلى دشوارتر از آن چیزهائى بوده است که امروز هست، بعد از این هم خواهد بود. فتنه‌گر و دشمن همیشه هست؛ امروز یک دشمن است، فردا یک دشمن دیگر است، پس‌فردا یک کس دیگر است، یک جور دیگر است. یک ملت وقتى بیدار بود، آگاه بود، عازم بود، ایمان خودش را حفظ کرد، زنده بود، رویش داشت، با همه‌ى این معارضه‌ها با آسانى - که روزبه‌روز آسانتر هم خواهد شد - ایستادگى میکند، دست و پنجه نرم میکند، بر همه‌ى این معارضه‌ها هم فائق مى‌آید. ما بحمدالله امروز نشانه‌ى این رویشها را مى‌بینیم؛ این جوانهائى که توى انقلابند. و من توصیه میکنم به مجموعه‌ى دوستان که براى هرچه بهتر پیش بردن کار، از این جوانهاى امروز، از این نوخاسته‌هاى انقلاب، رویشهاى انقلاب، هرچه بیشتر استفاده کنند. خیلى از این جوانها یا انقلاب را ندیده‌اند یا در پیروزى انقلاب سنین خیلى کمى داشته‌اند؛ اما امروز از کارى که ماها آن روز میکردیم، خیلى بهتر دارند عمل میکنند، خیلى قوى‌تر دارند عمل میکنند، هوشیارانه‌تر دارند کار میکنند. انقلاب بحمدالله برگ و بارش روزافزون است.

 

[ ۱٩ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ۳:٤٥ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم
سالروز پیروزى انقلاب عظیم ایران را به مستضعفین جهان و مسلمانان عموما و ملت شریف و شـجـاع ایـران تـبـریـک عـرض مـى کـنـم . در چـنـیـن روز فـرخـنـده اى حـق بـر باطل و جنود رحمانى بر اولیاء شیطان و حزب الله بر طاغوت و طاغوتیان غلبه نمود و حـکـومـت عـدل اسـلامى مستقر گردید و دست انتقام حق از آستین ملت رزمنده ایران بیرون آمد و نـصـرت اعـجازآمیز اسلام بر کفر تحقق یافت . در چنین روز مسعودى همبستگى قشرهاى ملت دلیر روزافزون و ارتش و سایر قواى انتظامى وفادارى خود را به اسلام و ایران نشان دادنـد و مـیـهـن خـود را از شـر طـاغـوت هـاى زمـان کـه در راس آنـان دولت آمریکاست رهائى بخشیدند.
درود بـر چـنـیـن مـلت زنـده و هوشیار و آفرین بر قواى انتظامى و سپاه پاسداران انقلاب اسلامى . جاوید باد پرچم پرافتخار الله اکبر که رمز پیروزى معجزه آساى ملت بزرگ ایـران اسـت . پـیـروزى عـظـیـمـى کـه در ظـرف یـک سال فقط یک سال دفتر سیاه جباران را به هم پیچید و اساس جمهورى اسلامى را برقرار نـمـود. آنـچـه در انـقـلابـات غـیـر اسـلامـى در سـال هـاى طـولانـى حـاصـل نـشـد در سـایـه اسـلام بـراى مـلت عـزیـز مـا در ظـرف یـک سال تحقق یافت و آنچه در انقلاب ها با کشتار میلیونى و زندان میلیون ها به ثمر رسید در انـقـلاب مـا بـا کـمـتـریـن ضـایـعـه و بـزرگـتـریـن دسـتـاورد حـاصـل شد. ما گر چه شهداى گرانمایه و جوانان برومندى را از دست دادیم و برادران و خواهران معلول و ناقص العضو به جاى گذاشتیم ، شهدائى که نور انقلابمان و خواهران و بـرادران مـعـلولى کـه سـرمـایـه انـقلاب اسلامى ما هستند و از احترام خاصى در میان ملت قـدرشـنـاس مـا بـرخـوردارنـد ولى در عـوض مـلتـى بـزرگ را نـجـات دادیـم و چـنـگـال گـرگـان آدمخوار، وحشیان به صورت آدمى را از شریان حیات امتى عظیم الشان قطع کردیم و با خواست خداوند و اراده مصمم ملت عزیز تا ابد صحنه میهن اسلامى خود را از لوث وجـود جنایتکاران بى فرهنگ و خیانتکاران غارتگر پاک و در تحت لواى پربرکت الله اکبر براى هم میهنان خود آزادى و استقلال را تاءمین نمودیم .
مـن بـارهـا گـفـتـه ام و هم اکنون اعلام مى کنم که ایران باید تا قطع تمام وابستگى هاى سـیـاسـى ، نـظـامـى ، اقتصادى و فرهنگى خود از آمریکا به مبارزات قاطع خود علیه این جـهانخوار بیرحم ادامه دهد و بعد در صورتى که ملت بیدار و شریف ما اجازه دهد، ارتباط بسیار عادى خود را در حد سایر کشورها با آمریکا
بـرقـرار مـى کـنـنـد. مـن بـارهـا گـفـتـه ام و در ایـن روز بـزرگ مى گویم تا قطع تمام وابـسـتـگـى هـا بـه تـمام ابرقدرت هاى شرق و غرب ، مبارزات آشتى ناپذیرانه ملت ما عـلیـه مـسـتـکـبـریـن ادامـه دارد. هـمـه مـى دانـیـم کـه جهان اسلام در انتظار به ثمر رسیدن کـامـل انـقـلاب مـاسـت ، مـا از تـمـام کـشـورهـاى زیـر سـلطـه بـراى به دست آوردن آزادى و استقلال کاملا پشتیبانى مى نمائیم و به آنان صریحا مى گوییم که حق گرفتنى است ، قیام کنید و ابرقدرت ها را از صحنه تاریخ و روزگار براندازید. من بارها گفته ام و هم اکنون هشدار مى دهم که اگر شرق ستم کشیده و آفریقا به خودشان متکى نباشند، تا ابد گرفتارند. بیائید روى پاى خودتان بایستید و بر غرب بتازید و آنان را از میدان بدر کـنـیـد. مـن از گـوشه بیمارستان به آفریقا و شرق و زیر سلطه و تمام کشورهاى تحت سـتـم اخـطـار مـى کـنم که متحد شوید و دست آمریکاى جنایتکار را از سرزمین هاى خود قطع کـنـید. دست آمریکا و سایر ابرقدرت ها تا مرفق به خون جوانان ما و سایر مردم مظلوم و رزمنده جهان فرو رفته است . ما تا آخرین قطره خون خویش با آنان شدیدا مى جنگیم ، چرا که مرد جنگیم . ما انقلابمان را به تمام جهان صادر مى کنیم چرا که انقلاب ما اسلامى است و تا بانگ لااله الاالله و محمد رسول الله بر تمام جهان طنین نیفکند مبارزه هست و تا مبارز در هـر کـجـاى جـهـان علیه مستکبرین هست ما هستیم . ما از مردم بى پناه لبنان و فلسطین در مقابل اسرائیل دفاع مى کنیم .
اسـرائیـل ایـن جـرثـومـه فـسـاد هـمـیـشـه پـایـگـاه آمـریـکـا بـوده اسـت . مـن در طـول نـزدیـک بـه بـیـسـت سـال خـطر اسرائیل را گوشزد نموده ام باید همه بپا خیزیم و اسرائیل را نابود کنیم و ملت قهرمان فلسطین را جایگزین آن گردانیم . ما از ملت مسلمان و دلیـر افـغـانـسـتـان کـامـلا پـشـتـیـبانى مى کنیم . ملتى که علیه تجاوزگران به مبارزه برخاسته بدانند که خدا با آنان است هر چه بیشتر صفوف خودشان را فشرده تر کنند و با ایمان راسخ بجنگند تا پیروز شوند و بدانند که پیروزى نزدیک است .
ملت عزیز ایران ! شما شرق تجاوزگر و غرب جنایتکار را به وحشت انداخته اید هیچ گاه بـا هـیـچ قـدرتـى سـازش نـکـنـیـد کـه یـقـیـن دارم نـمـى کـنـیـد و هـر کـس در هـر مـقـام کـه خـیـال سـازش بـا شـرق و غرب را داشت بى محابا و بدون هیچ ملاحظه اى او را از صفحه روزگـار بـرانـدازیـد کـه سـازش با شرق و غرب خودباختگى است و خیانت به اسلام و مـسـلمـیـن اسـت . امـروز روز شـهادت و خون است و ما هر روز انتظار همه گونه توطئه را در سـراسـر ایـران داریـم ولى مـکـتب اسلام عزیزمان دستور مى دهد تا دست از آزادى خواهى و اسـتـقـلال طـلبـى بـرنداریم و ما نیز برنخواهیم داشت . اینجانب مع الاسف به واسطه منع پزشکان نتوانستیم در جشن ملت غیور و ارتش اسلامى شرکت کنم ولى دلم با ملت شریف ، ارتـش اسـلامى ملى و سپاه پاسداران است و دعاى ناچیزم بدرقه آنان و تا رمقى دارم چون خـادمـى فـداکـار در خـدمـت هـمـه هـسـتـم و از خداوند متعال عظمت اسلام و رفاه جامعه مسلمین را خواستارم .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

روح الله الموسوى الخمینى

[ ۱٩ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]

در این پست بخشی از کتاب ولاءها و ولایت ها از استاد شهید مطهری را گذاشتم ، که توضیحی در مورد ولایت منفی و حب و بغض هاست .

 

قرآن کریم ، مسلمانان را از اینکه دوستی و سرپرستی غیر مسلمانان را بپذیرند سخت بر حذر داشته است ، نه از باب اینکه دوست داشتن انسانهای‏ دیگر را بد بداند و طرفدار بغض مسلم نسبت به غیر مسلم در هر حال و مخالف نیکی با آنها باشد ، قرآن صریحا می‏گوید: «لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم‏ ان تبروهم و تقسطوا الیهم ، ان الله یحب المقسطین » (8ممتحنه)
خداوند باز نمی‏دارد شما را از کسانی که با شما در دین مقاتله و جنگ‏ نکرده اند و شما را از خانه هاتان بیرون نرانده اند که نیکی کنید نسبت به آنان و دادگری کنید ، همانا خداوند دادگران را دوست دارد .
اسلام نمی‏گوید کار محبت آمیز و کار نیکتان منحصرا باید درباره مسلمین‏ باشد و به هیچ وجه خیری از شما به دیگران نرسد ، دینی که پیغمبرش به نص‏ قرآن " رحمة للعالمین " است ، کی می‏تواند چنین باشد ؟ ولی یک مطلب‏ هست و آن اینکه مسلمانان نباید از دشمن غافل شوند ، دیگران در باطن ، جور دیگری درباره آنان فکر می‏کنند ، تظاهر دشمن به دوستی با مسلمانان ، آنان را غافل نکند و موجب نگردد که آنان دشمن را دوست پندارند و به او اطمینان کنند .
مسلمان همواره باید بداند که عضو جامعه اسلامی است ، جزئی است از این‏ کل جزء یک کل و عضو یک پیکر بودن خواه ناخواه شرایط و حدودی را ایجاب‏ می‏کند غیر مسلمان عضو یک پیکر دیگر است عضو پیکر اسلامی روابطش با اعضای پیکر غیر اسلامی باید به نحوی باشد که لااقل با عضویتش در پیکر اسلامی ناسازگار نباشد ، یعنی به وحدت و استقلال این پیکر آسیبی نرسد پس‏ خواه ناخواه نمی‏تواند روابط مسلمان با غیر مسلمان با روابط مسلمان و مسلمان یکسان و احیانا از آن نزدیکتر باشد .
روابط دوستانه و صمیمانه مسلمانان با یکدیگر باید در حدی باشد که‏ عضویت در یک پیکر و جزئیت در یک کل ، ایجاب می‏کند ولاء منفی در اسلام‏
عبارت است از اینکه یک مسلمان همواره در مواجهه با غیر مسلمان بداند با اعضای یک پیکر بیگانه مواجه است و معنی اینکه نباید ولاء غیر مسلمان‏ را داشته باشد این است که نباید روابط مسلمان با غیر مسلمان در حد روابط مسلمان با مسلمان‏ باشد به این معنی که مسلمان عملا عضو پیکر غیر مسلمان قرار گیرد و یا به‏ این شکل درآید که عضویتش در پیکر اسلامی به هیچ وجه در نظر گرفته نشود .
پس منافاتی نیست میان آنکه مسلمان به غیر مسلمان احسان و نیکی کند و در عین حال ولاء او را نپذیرد ، یعنی او را عضو پیکری که خود جزئی از آن‏ است نشمارد و بیگانه وار با او رفتار کند ، همچنانکه منافاتی نیست میان‏ ولاء منفی و اصل بشر دوستی و رحمت برای بشر بودن لازمه بشر دوستی این است‏ که انسان به سرنوشت و صلاح و سعادت واقعی همه انسانها علاقه مند باشد به‏ همین دلیل هر مسلمانی علاقه مند است که همه انسانهای دیگر ، مسلمان باشند و هدایت یابند ، اما وقتی که این توفیق حاصل نشد ، دیگران را که چنین‏ توفیقی یافته اند نباید فدای آنان که توفیق نیافته اند کرد و اجازه داد که مرزها در هم بریزد و هر نوع فعل و انفعالی صورت گیرد .
فرض کنید گروهی از مردم دچار یک نوع بیماری هستند ، بشر دوستی ایجاب‏ می‏کند که آنها را نجات دهیم ، و تا وقتی که نجات نیافته اند بشر دوستی‏ ایجاب می‏کند که به آنها نیکی کنیم ، اما بشر دوستی ایجاب نمی‏کند که هیچ‏ محدودیتی میان آنها - که از قضا بیماریشان مسری است - و افراد سالم و شفا یافته برقرار بکنیم این است که اسلام از طرفی احسان و نیکی به غیر مسلمان را مجاز می‏شمارد و از طرف دیگر اجازه نمی‏دهد که مسلمان ولاء غیر مسلمان را بپذیرد .
اسلام دین بشر دوستی است . اسلام حتی مشرک را دوست دارد اما نه از آن نظر که مشرک است ، بلکه از این نظر که مخلوقی از مخلوقات خداست ، و البته از آن جهت که در راه هلاکت و ضلالت افتاده‏ است و راه نجات و سعادت را گم کرده است ، ناراحت است ، و اگر او را دوست نمی‏داشت در مقابل شرک و بدبختی‏اش بی‏تفاوت می‏بود.

در اسلام حب و بغض هست اما حب و بغض عقلی و منطقی نه احساسی و بی‏قاعده و ضابطه دوستی و دشمنی که صرفا از احساس برخیزد منطق ندارد ، احساسی است کور و کر که بر درون انسانی مسلط می‏گردد و او را به هر طرف‏ که بخواهد می‏کشد ، اما حب و بغض عقلی ناشی از یک نوع درک ، و در حقیقت ، ناشی از علاقه به سرنوشت انسان دیگری است که مورد علاقه واقع‏ شده است .
یک مثال : پدر و مادر نسبت به فرزند خود دو نوع علاقه دارند : یکی‏ عقلی و منطقی و دیگری احساسی علاقه منطقی موجب می‏گردد گاهی والدین با کمال جدیت فرزند خویش را در رنج قرار دهند و موجبات ایلام وی را فراهم‏ آورند مثلا طفل را در اختیار جراح قرار می‏دهند والدین در آن حال اشک‏ می‏ریزند ، دلشان می‏سوزد و چشمانشان می‏گرید اما از پزشک می‏خواهند هر چه‏ زودتر او را تحت عمل قرار دهد ، عضو قطع کردنی را قطع کند با همه لوازم‏ و عوارضی که درد و رنج و احیانا نقص عضو دارد آن اشک در اثر علاقه‏ احساسی است و این تقاضا در اثر علاقه عقلی و منطقی اگر آنها ملاحظه دل‏ سوختن فعلی را بکنند و علاقه احساسی را بر علاقه منطقی مقدم بدارند و اجازه‏ ندهند که عضوی از اعضای او را ببرند ، در حقیقت به مرگ او تن داده اند ، اما به منطق عقل و به حکم علاقه به سرنوشت فرزند ، پا روی احساسات‏ خویش می‏گذارند و به ایلام و آزاد طفل تن می‏دهند آزار طفل تن می‏دهند .
هر انسان عاقلی احیانا برای اینکه درد خویش را درمان کند خود را تسلیم‏ جراح می‏کند که مثلا انگشت مرا قطع کن او دلش نمی‏خواهد درد بریدن انگشت‏ را بکشد ، همچنانکه از کم شدن یک انگشت فوق العاده ناراحت می‏شود ، ولی‏ این درد را منطقا تحمل می‏کند و به حکم عقل به این نقص عضوی تن می‏ دهد همانا عقل و منطق است که او را پیش می‏برد و تقاضا را بر زبانش می‏آورد ، و الا احساس در اینجا حکمش بر خلاف این است .
اسلام در مورد یک جامعه فاسد و اصلاح نشده که در آن کفر و نادانی حکومت‏ می‏کند ، از طرفی دستور جهاد می‏دهد تا ریشه فساد را بر کند :
« و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة » (193بقره) آنان را بکشید تا فتنه از میان برود .  و از طرف دیگر دستور احتیاط و اجتناب می‏دهد که مردم روی دلشان را به‏ روی آنان باز نکنند تا جامعه و بشریت سالم بماند ، و این با بشر دوستی‏ کوچکترین منافاتی ندارد . طبیعت انسان دزد است و ضبط و گیرندگی از جمهل خواص انسانی است ، و چه بسا ناخودآگاه افکار و اندیشه های دیگران را در لوح خویش ثبت کند .
قرآن می‏فرماید  :« یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء تلقون الیهم بالمودة و قد کفروا بما جائکم من الحق » .(1ممتحنه)
ای کسانی که ایمان آورده اید ! دشمن من و دشمن خودتان را " ولی " نگیرید که دوستی بر آنان افکنید و حال اینکه به حقی که شما را آمده است‏ کافر شده‏اند.

 تا آنجا که می‏فرماید: « ان یثقفوکم یکونوا لکم اعداء و یبسطوا الیکم ایدیهم و السنتهم بالسوء و ودوا لو تکفرون »(2ممتحنه).
اگر به شما دست یابند ، دشمنانتان هستند و دست و زبانشان را به بدی‏ به سوی شما می‏گشایند و دوست دارند که کافر شوید.

 در اینجا قرآن سر لزوم اجتناب و احتیاط از بیگانه را این می‏داند که‏ آنها دوست دارند دیگران نیز به کیش و آیین آنها در آیند مگر صرف دوستی‏ و تمایل آنها به این کار چه خطری را به همراه دارد ؟ اینجا قرآن منشا اصلی خطر را گوشزد می‏کند آنها وقتی دوست دارند ، تنها دوستی و تمایلشان نیست بلکه برای نیل به این هدف می‏کوشند و از هر راهی‏ جدیت می‏کنند .
همه اینها ایجاب می‏کند که روابط مسلم با غیر مسلم محتاطانه باشد ، مسلمان از خطر غافل نماند ، فراموش نکند که عضو یک جامعه توحیدی است و آن غیر مسلم عضو یک پیکر و جزء یک اجتماع دیگر است ، اما هیچیک از آنها ایجاب نمی‏کند که مسلمان با غیر مسلمان بکلی قطع ارتباط کند ، روابط اجتماعی و اقتصادی و احیانا سیاسی نداشته باشد البته همه مشروط است که منطبق با مصالح کلی جامعه‏ اسلامی بوده باشد .

 

[ ۱٩ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]

بخشی از وصیت نامه سیاسی-الهی خمینی کبیر :

وصیّت من به همه مسلمانان و مستضعفان جهان این است که شماها نباید بنشینید و منتظر آن باشید که حکّام و دست اندرکاران کشورتان یا قدرتهاى خارجى بیایند و براى شما استقلال و آزادى را تحفه بیاورند. ما و شماها لااقل در این صدسال اخیر که به تدریج پاى قدرتهاى بزرگ جهانخوار به همه کشورهاى اسلامى و سایر کشورهاى کوچک باز شده است مشاهده کردیم یا تاریخ ‌هاى صحیح براى ما بازگو کردند که هیچیک از دُوَل حاکم بر این کشورها در فکر آزادى و استقلال و رفاه ملتهاى خود نبوده و نیستند. بلکه اکثریت قریب به اتفاق آنان یا خود به ستمگرى و اختناق ملت خود پرداخته و هرچه کرده اند براى منافع شخصى یا گروهى نموده یا براى رفاه قشر مرفّه و بالانشین بوده و طبقات مظلوم کوخ و کپرنشین از همه مواهب زندگى حتى مثل آب و نان و قوت لایموت محروم بوده و آن بدبختان را براى منافع قشر مرفّه و عیّاش به کار گرفته اند و یا آنکه دست نشاندگان قدرتهاى بزرگ بوده اند که براى وابسته کردن کشورها و ملتها هرچه توان داشته اند به کار گرفته و با حیله هاى مختلف کشورها را بازارى براى شرق و غرب درست کرده و منافع آنان را تأمین نموده اند و ملت ها را عقب مانده و مصرفى بار آوردند. و اکنون نیز با این نقشه در حرکتند و شما اى مستضعفان جهان و اى کشورهاى اسلامى و مسلمانان جهان بپاخیزید و حق را با چنگ و دندان بگیرید و از هیاهوى تبلیغاتى ابرقدرتها و عمّال سرسپرده آنان نترسید و حکّام جنایتکار که دسترنج شما را به دشمنان شما و اسلام عزیز تسلیم مى کنند از کشور خود برانید و خود و طبقات خدمتگزار متعهد زمام امور را به دست گیرید و همه در زیر پرچم پرافتخار اسلام مجتمع و با دشمنان اسلام و محرومان جهان به دفاع برخیزید و به سوى یک دولت اسلامى با جمهورى هاى آزاد و مستقل به پیش روید که با تحقق آن همه مستکبران جهان را به جاى خود خواهید نشاند و همه مستضعفان را به امامت و وراثت ارض ‍ خواهید رساند به امید آن روز که خداوند تعالى وعده فرموده است.

 

[ ۱٩ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از کوفه نسیم مرگ می وزد ، نسیمی که بوی خون گرفته است ... ای دل ؟ تو چه می کنی ؟ می مانی یا می روی ؟ داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا می کند ! هر انسانی را لیلة القدری است که در آن ناگزیر از انتخاب می شود و حر را نیز شب قدری این چنین پیش آمد ... عمر بن سعد را نیز ... من و تو را هم پیش خواهد آمد . ( سید شهیدان اهل قلم )
نويسندگان
صفحات اختصاصي
امکانات وب


?