شوق پرواز
قصه آدم، قصه پیله است و پروانه، قصه تنیدن است و پاره کردن. قصه به در آمدن، قصه پرواز ...
قالب وبلاگ

سلام ، من از سفر هفت روزه که از هفت استان گذر داشت برگشتم ، هنوز دارم نفس می کشم و لیاقت شهادت رو هم نداشتم ، به قول سید مصطفی (شهید زنده) شهادت همیشه به مردن و بی سر و بی دست و پا شدن نیست ، امیدوارم لیاقت شهید زنده شدن رو داشته باشم یا بازم به قول سید مصطفی "هادی" باشم  .

این پست رو به خاطر  درخواست همسفرام گذاشتم . این دل نوشته رو توی راه نوشتم و بچه ها لطف کردن و نوشته من رو به عنوان بهترین دل نوشته بین دل نوشته های همسفرام انتخاب کردن . امیدوارم شما هم مثل همسفرام از اون خوشتون بیاد. (سید مصطفی یکی از همسایه های امام رضاست که از خدا شهادت رو می خواست ولی چون خدا نخواست گلوله ی خلاصی بعثی ها از کنارش گذشت و به اسارت رفت و شد جانباز آزاده سید مصطفی میر شجاع.)  

 

به نام عشق ازلی

 به نام آفریدگاری که مرا آفرید ، برای پرستش خود و بار گران عشق را بر دوش آدمی نهاد تا ایمانش را با محک عشق بسنجد .

قلم در دست می گیرم تا از شور و جنون بنویسم در سه راهی شهادت ، من نرفته ام ، اما می گویند در این خاک علی اکبرهای ایران خوابیده اند ، من ندیده ام ، اما شنیده ام ، آن جا لاله ها سرخی خود را در بهار از خون آن ها وام می گیرند.

من از اهالی آسمان نیستم از اهالی همین خاک هستم ، خاکی که با مینی که در دل خود داشت ، آوینی را شهید کرد ، من از سخنان او راه کربلا را در این عصر معراج پولاد دنبال می کنم ، هم او بود که گفت : اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر؛ پرستویی که مقصد را کوچ می بیند، از ویرانی لانه اش نمی هراسد. من درس عشق را از همین جملاتش آموختم ، درس راست بازی و پاک بازی عاشقانه را ، درس ویران کردن وجودم را ، برای پرواز کردن به ملکوت .

من ، برای عمق نگاه "همت" هنوز به دنبال واژه می گردم ، هنوز آن سوی عشق را از عمق نگاهش نمی فهمم ، آخر آن جا حجاب هایی است که من از درک آن ها عجز و ناله ام ، فریاد می شود .

می خواهم بغض هایم را یکی یکی فریاد کنم ، من خسته ام ز بار گرانی که زندگی است ، می خواهم فریاد شوم در گلویی که بریده شود از برای عشق ، می خواهم بی سر و بی دست و پا شوم در این عشق ، سفری می کنم از سوی خودم تا به خودم ، می خواهم صافی پیشینم را گرو بگذارم به محضر عشق تا مگر پیشانیِ سیاهم را از نور خود سفید کند و زلالی کودکی ام را دوباره به من ببخشد .

یارب ز شراب عشق سرمستم کن

در عشق خودت نیست کن و هستم کن

از هر چه ز عشق خود تهیدستم کن 

 یکباره به بند عشق پابستم کن      

   "خواجه عبدالله انصاری"

ساعت 17 ، 15/12/1388

در راه سرزمین نور

[ ٢٢ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ٦:۱۱ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]

   این روزها در تدارک سفری هستم . سفر به سمت نور ، به سمت وعده گاه دیدار یار ندیده و به سمت شقایق های مجنون ، که تا دنیا دنیاست بوی خون گلگونشان از سمت عشق می آید . می خواهم به رسم همان شقایق های مجنون وصیت نامه ای بنویسم ، تا اگر روزی از این سفر برنگشتم ، مدیون خون پاک شقایق های عاشق نباشم .

 

   . . . . . . . . . . . . . . . .  .  .  .   .   .   .

  می نویسم به یاد پهلوی شکسته ، به یاد ایثار در راه عشق به ولایت. می نویسم آسمان ، تا آبی فیروزه ای آن شما را به یاد گنبد فیروزه ای عشق بیندازد . یادتان نرود که مولای خوبی ها در همین حوالی است ، یادتان نرود که چشم انتظار یاری است . آن مولای نادیده ما ، ما را خوب می بیند ، قصه ی غصه هایمان را می شنود ، اما ای کاش گوش شنوایی بودم برای غربتش ، ای کاش حرمت نگاه مهربانش را پاس می داشتم . این ها را  می گویم تا شما مانند من غافل از یادش نمانید و هر صبح جمعه به امید دیدنش چشم از خواب بگشایید ، تا خدایی نکرده صدای "هل من ناصر ؟" جدش حسین تکرار نشود . گوش به فرمان نائبش باشید تا به این مملکت آسیب نرسد ، این گفته ی پیر خمین بود که منِ کمترین گفتم ، این را گفتم تا نام روح خدا ذکر لبها نباشد بلکه ذکر دلهای عاشقی باشد که برای دیدن یار غایب از نظر لحظه ها را می شمارند .

   روح خدا تنها ، قاب عکس نیست بر دیوار اتاقم ، روح خدا تنها دیوان اشعار عارفانه نیست ، روح خدا تنها زمانی روح خدا شد که خود را ندید و جز خدا هیچ ندید ،  او ندید چون نبود ، جز خدا هیچ نبود و هیچ نیست بر این پلشت خاک ، هر چه هست سایه ی مهر اوست که بر این زمین تابیده ، شاید بگویی سایه ؟ آری ، سایه . چرا که قدرت بی انتهای حق بیشتر از این هست که می بینیم ، چرا که نور مطلق حق زمانی دیده می شود که حجاب ها برداشته شود و در این دنیایی که حجاب های نفْس آن ها را پوشانده اند ، جز سایه ای از مهر نمی توان یافت .

   شاید بگویی : این وصیت نامه است یا پند نامه ؟ آری ، این دنیا تنها با این پندها است که معنا پیدا می کند ، با این عشق هاست که رنگ می گیرد ، و گرنه کار جهان جمله هیچ در هیچ است .

 

جهان عشق است و دیگر زرق سازی

                                                       همه بازی است الا عشق بازی

                                                                                                 "نظامی"

 

[ ۱۳ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ٦:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]

 گروه های اعتراضی مانند «رپ» و «هوی متال» سیر تطور قابل مطالعه ای در کشورهایی چون امریکا داشته اند. شاید باورش دشوار باشد ولی جنبش رپ نخستین بار در قالب یک جنبش سیاسی ضد نظم و ضد حاکمیتی و به عنوان نتیجه ی شکاف نسلی(Generation Gap) در امریکا شناسایی شد. معروف ترین ترانه ی گروه های موسیقی رپ در دهه های پایانی قرن بیستم ترانه ی دکتر آلبان(Alban Nwapa) بود که در حمایت از فلسطین و ابراز انزجار از جنایت های رژیم صهیونیستی سروده شد. نهادهای مطالعاتی وابسته به دولت امریکا اعلام کردند اعتراض و پرخاش جوانانه از سطح پرخاش های انفعالی گذشته است و تشکیل گروه های اینچنینی نشانگر ورود اعتراضات جوانان به سطحی عمیقتر و خطرناکتر است. بنابراین دولت امریکا خیلی زود و با تکیه بر شناختی مبنایی که از جنبش های جوانان بدست آورده بود، رپ و سایر جریان های مشابه را سیاست زدایی کرد و تم اصلی مخالفت را به سمت دیگری کشاند که نتیجتاً کسانی چون ام.سی.هامر (Hammer,M,C) به عنوان پیشروان نسل دوم رپرهای امریکایی ترانه هایی سخیف با موضوعاتی چون تقبیح خانواده و سنت های متعارف اجتماعی را برجسته کردند.

نکته ی ظریفی در سیاست های اجتماعی دولت امریکا وجود دارد. تحلیلگران معتقدند جریان شکاف نسلی اتفاقی همه گیر و غیرقابل اجتناب است و بهتر است دولت ها بجای رد یا انکار آن به بحث درباره ی شیوه ی مدیریت آن بپردازند چراکه در غیر اینصورت این جنبش ها با رفتاری غیرعقلانی و صرفاً‌ احساسی و هیجانی به نوعی تضاد با نظم و نظام سیاسی و اجتماعی حاکم بدل می شوند. اما شکاف نسلی چگونه و با چه تعریفی به این نقطه می رسد؟

جامعه شناسان شکاف نسلی را نوعی گپ و انقطاع اجباری بین بلوغ زیستی-جنسی و بلوغ اقتصادی-اجتماعی می دانند. توضیح اینکه جوانان در سنین 13 تا 18 سال بطور کامل به بلوغ زیستی-جنسی می رسند ولی در جوامع امروزی رسیدن به بلوغ اقتصادی-اجتماعی که به معنای شناسایی فرد به عنوان یک هویت مستقل اجتماعی است یقیناً‌ میسر نخواهد بود. هنگامی می توان از این هویت مستقل سخن گفت که جوان بتواند در اداره ی مالی و اقتصادی خود مستقلاً عمل کند و به عنوان یک فرد اثرگذار در پازل اجتماعی واجد نقش باشد. بنابراین بلوغ اقتصادی-اجتماعی با مقوله ی اشتغال ارتباط مستقیم پیدا میکند. به هیچ وجه متصور نیست که جوان امروز مانند جوان جامعه ی سنّتی در 15 سالگی با پیوستن به فعالیت های اقتصادی خانوادگی براحتی ازدواج کند وبه عنوان یک عضو رسمی جامعه پذیرفته شود.

بنابراین سیاستگذاران غربی با این واقعیت مواجه بودند که چگونه این پرخاش زیستی-جنسی را پاسخ گویند. نگرش های واقع بینانه کشورهای غربی را به این سمت سوق داده اند که بجای تلاش برای پایین آوردن سن بلوغ اقتصادی-اجتماعی، راهی برای حل معضل بلوغ زیستی-جنسی بیابند چرا که در خوشبینانه ترین حالت هم نمی توان برای همه ی جوانان زیر بیست سال زمینه ی استقلال اقتصادی فراهم کرد در حالیکه آنان بطور فزاینده ای با هیجانات شهوانی دست به گریبان اند. غرب این ماجرای پیچیده را با انقلاب جنسی مدیریت کرده است. تحلیلگران غربی معتقدند با آزادی و اباحیگری جنسی می توان طوفان و تنش جوانان را مدیریت کرد و از انتقال پرخاش به مرحله ی سیاسی و ضد نظم ممانعت کرد. تأسیس کلوب های شبانه و ساماندهی اماکن ویژه برای اختلاط آزادانه ی پسران و دختران و در عین حال حمایت از فرزندان احتمالی روابط غیر رسمی از این دسته راهکارهاست.

بخاطر می آورم که یکی از رایزن های فرهنگی ایران در آلمان از قول یکی از سیاستمداران بنام آلمانی مورد سوال واقع شده بود که شما پس از انقلاب با بستن مشروب فروشی ها، کلوب های شبانه، خوابگاه های مختلط و مبارزه با مواد مخدر چگونه موفق به مدیریت جامعه جوان خود می شوید؛ و این را اعتراف کرده بود که اگر یک شب در آلمان کلوب های شبانه تعطیل باشد، فردا روز اعتراضات خیابانی است.

نیازی به توضیح ندارد که برای جمهوری اسلامی ایران نه فهم مسأله و نه روش های حل آن شباهتی با مدل غربی آن نخواهد داشت. طبعاً می پذیریم که مفهوم بلوغ زیستی-جنسی با فهم غربی آن یکسان است ولی برای تفکر دینی، دوران جوانی فقط یک مسأله یا بحران نیست بلکه فرصتی دانسته می شود که می تواند زمینه ی تحقق اهداف بلند دینی-انقلابی را فراهم کند. ممشای امام در تعامل جدی با جوانان به عنوان حاملان اصلی نهضت، اتفاقی شگفت است که جای مطالعه ی بسیار دارد. از طرفی نیاز زیستی-جنسی جوانان ایرانی واقعیتی است که قابل انکار نیست و روش اباحیگرایانه ی غرب هم از اساس با اهداف فرهنگی و مبانی انقلاب اسلامی در تعارض است.

در حال حاضر جوانان ایرانی در بسیاری از نقاط حتی در سنینی پایینتر از 14 سالگی به بلوغ زیستی-جنسی می رسند و مسائلی چون بهبود تغذیه و عوامل محرکی مانند بی مبالاتی های رسانه ای و شیوه های پوشش دختران و از طرفی اوقات فراغت فراوان این مرحله را وارد مرحله ی جدیدتری می کند. این نوشتار در صدد ارائه ی راهکار برای حل این معضل نیست. آنچنان که از عنوان یادداشت برمی آید صرفاً ارائه ی توضیح جدیدی از ماجراهای پس از انتخابات مدّ نظر است.

رهبران سیاسی اعتراضات پس از انتخابات حمّالی جریان اعتراضی را بر گرده ی جوانان و دانشجویان گذاشتند. هرچند عدم اقناع کافی و پاسخ مستدلّ منشأ برخی تعارض های فکری و سیاسی و ریشه ی مخالفت عده ای به حساب می آید اما معتقدم زمینه ی گسترده تر شدن مقطعی اعتراضات در میان جوانان،‌ همانطور که گفته شد، تنش و طوفان احساسی مبتنی بر ناکامی در ارضای نیازهای طبیعی است. جوانان و دانشجویان امروز ایران در چه فضایی حضور اجتماعی دارند. اختلاط محدود دختران و پسران در محیط های دانشگاهی و در عین حال عدم امکان اطفای هیجانات طبیعی نوعی ناکامی محرّک را باعث می شود. استنلی هال روانشناس مشهور مسائل جوانان از این مسأله با عنوان «طوفان و تنش(Storm & Stress)یاد می کند. همچنین در جامعه شناسی کجروی این مسأله در دسته ی تئوری های پرطرفدار «ناکامی-پرخاشگری» مورد بررسی قرار می گیرد(Frustration-Aggression) .

بی تردید شما هم مکرّراً‌ در کلاس های درس و جلسات سخنرانی با استدلال و استنادهای فراوان به شبهات ذهنی و فکری راجع به جریانات پس از انتخابات مواجه بوده اید ولی نهایتاً عده ای دختر و پسر جوان را می بینید که علیرغم شکست تئوریک در پاسخ به استدلال ها بر مخالفت و پرخاشگری خود ادامه می دهند. این پرخاش نه از جنس عدم اقناع که ریشه ای زیستی-جنسی دارد و ناخواسته به عنوان واکنشی به ناکامی های طبیعی ابراز می شود. از آن جهت بر این نکته تأکید دارم که باید واقع بینانه جریان های دانشجویی و رفتارهای خاص آنها را مورد واکاوی قرار داد و عجولانه بخاطر یک واکنش هیجانی آنها را داخل در جرگه ی مخالفین نظام یا منافقان ندانست.

غالب معترضین جوان حتی ابتدایی ترین مفاهیم و جریان های سیاسی را نمی شناسند. آنها حتی از دلیل واقعی اعتراض خود بی اطلاع اند؛ این بی اطلاعی زمینه ی بسیار مناسبی برای کسانی است که بدنبال سوءاستفاده از هیجانات پرخاشگرایانه ی جوانان هستند.

غالب اعتراضات رادیکال در دانشکده های فنی آغاز می شود و نه دانشکده های سیاسی یا فلسفه و از طرفی دانشجوهای شهرستانی بخاطر بهرمندی بیشتر از پاسخهای سنتی اجتماعی و پاکی فضای فرهنگ عمومی و عدم وجود محرک های محیطی بسیار کمتر از تهرانی ها برای پیوستن به اعتراضات بی مبنا مجاب می شوند.

معتقدم تفاوت زیادی بین اعتراضات جوانان و دانشجویان در ماجراهای پس از انتخابات با شادی های خیابانی پس از راهیابی ایران به جام جهانی 1998 فرانسه و همچنین شادی های ساختارشکنانه شان در چهارشنبه سوری نیست. مسوولان کشور باید برای این اعتراضات در دو سطح کاملا متفاوت بیاندیشند. سطح اول اقناع فکری و تبیین مکفی است که زمینه های رفع شبهه و ابهام را برطرف می کند و دیگری راه حلّی مبنایی برای مدیریت نیازها وهیجانات زیستی-جنسی جوانان که ارتباط نزدیکی با نشاط اجتماعی، ازدواج(حتی ازدواج موقت) و فعالیت های گروه های ثانویه دارد.

 

دکتر وحید یامین پور

[ ۱۳ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ٤:٤٧ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]

  یاوه گویی های اکبر گنجی را در شبکه استعماری یا همان BBC دیدم و شنیدم .

  در آیه کریمه "یوم تبلی الاسرائر" ، قیامت کبرا روز از پرده بیرون افتادن همه اسرار و نهفته ها معرفی شده است . به استناد برخی، روایات ظهور حضرت صا حب الزمان (ع) را "قیامت صغرا" نامیده اند . به عبارتی همه آن چه که در قیامت کبرا به نحو تام و اکمل حادث می شود، در درجه پایین تری در هنگام ظهور حادث می شود و از جمله آن ها سهل شدن ارتباط با جهان غیبی و آشکاری اسرار و مکنونات قلبی خلق است . امام معصوم (ع) در روایتی سه بار اشاره می فرمایند که "به خدا قسم غربال می شوید". این غربال گری، تفکیک صفوف و آشکار شدن مواضع است. فتنه های بزرگ سالهای قبل از ظهور، موجب آشکار شدن مواضع و مکنوناتی می شود که در شرایط معمولی پنهان مانده است .

  لیبرال ها و همه شعب وشقوق ماسونی گری در کنار بهائیان و وهابیون، مثلث مسلمانان صهیونیست را تشکیل می دهند که با ایجاد تشکیک و تردید در مبانی اعتقادی مردم و انتشار شبهات، سعی در درهم شکستن صفوف مسلمین، تضعیف قوای آن ها و مصادره دارایی و توانایی هایشان به نفع استعمار دارند .

  این ها حدود دو قرن قبل و درست در وقتی که هنوز جوامع مسلمین متوجه و متذکر دارایی های فرهنگیشان نشده بودند، در جهان اسلام تعبیه شدند. همگی هم منکر حضور و موجودیت امام زمانند و سعی در منحرف ساختن قافله و امت اسلامی به شهر بیگانه و پر رهزن صلیبی ها و صهیونیست ها دارند .

  حمله تیم فکری و نظریه ساز صهیونیست های مسلمان به مهدویت و انکار امام زمان (ع) و ایجاد تردید و تشکیک در این باره به موازات گسترده شدن فعالیت بهائی ها و سلفی ها در جهان اسلام، هم کرایی این سه جریان و واحد بودن منشأ پیدایش و خیزش آن ها را معلوم می کند.  از دیگر سو، پرده از احساس خطر آن ها درباره موضوع مهدویت برمی دارد . جالب اینجاست که سران این سه جریان با بالا رفتن تدریجی پرده ها به منزلگاه اصلی خودشان در حال رجعت اند . انگلیس، رژیم اشغالگر و آمریکا . استاد فرزانه ای د اشتم که در کلاس هایش از جاسوس بودن استاد اصلی و نظریه ساز جریان منکر امامت و ولایت امام زمان (ع) سخن می گفت .

  تنها جریان مقاومت کننده در برابر ائتلاف صلیب و صهیون در جهان معاصر، مسلمانان پیرو ولایت امام معصوم (ع) هستند.همه دستگاه تبلیغاتی و رسانه ای غرب هم درست همین نقطه را نشانه رفته اند .

  در حال حاضر، در فضای ایران 67 ماهواره مستقر است. تعداد کل شبکه های ماهواره ای قابل دسترس در ایران ، اعم از شبکه های تلویزیونی، رادیویی و دیتا، 13211 شبکه هست . 8591 شبکه تلویزیونی، 284 شبکه رادیویی و 1936 شبکه دیتا در ایران از طریق این 67 ماهواره قابل دسترس است . رژیم اشغالگر فلسطین به تنهایی 32 شبکه ماهواره ای پیرامون ما مستقر کرده است. بی ذلیل نیست که از این همه به عنوان بمباران صوتی و تصویری ایران شیعی یاد می کنیم .

  برخی از این شبکه ها ، حوزه فکری و اعتقادی را نشانه رفته اند، گروهی حوزه اخلاقی و فرهنگی و بالاخره جمع کثیری هم حوزه سیاسی اجتماعی این منطقه را .

  در بخش عمده ای از این آثار ، فکر و فرهنگ و نمدن اسلامی به بدترین صورت معرفی می شوند . در کتابی با عنوان "عرب ها قومی شرور و بد"که توسط پژوهشگری به نام دکتر یوسف شاهین منتشر شده ، درباره بد جلوه دادن چهره مسلمانان و عرب ها در هالیوود سخن به میان آمده است . آن ها کارشناسانی دارند که به خوبی از فرهنگ و زبان عربی و سمبل های دینی آگاهی دارند و هالیوود از سال 1896 میلادی تاکنون 900 فیلم درباره مسلمانان و عرب ها ساخته است .

  در گزارش روزنامه نگاری در ایندیپندنت آمده است که "پس از سرخ پوستان و کمونیست ها، اینک تمام شرارت های مطلوب در فیلم های هالیوود به اعراب نسبت داده می شود . بسیاری از فیلم هایی که هالیوود از سالهای پایانی دهه نود، قرن قبل، تا سال 2006 تولید کرده، مسلملن نیز یا خواننده یا رقاص شرق معرفی می شوند . "

  درست، همین تصویر قلابی را که سینمای هالیوود از مسلمانان ارائه می کند ، مسلمانان صهیونیست یا همان یا همان اتاق فکر جریان لیبرالی صحه می گذارند و برای BBC  مستندش می سازند .

  جالب تر از این رفیق دوم یا ضلع دوم این مثلث شوم یعنی سلفی ها هستند . شرکت "المملکه القابضه" که ولید بن طلال یکی از شاهزاده های سعودی مالک آن است،  7/30 درصد برابر 6/2 میلیارد دلار از سهام شرکت "نیوز گروپ" تابع شرکت فاکس نیوز را در اختیار دارد و شهروندان عربستانی در ریاض ومکه و دیگر شهرها می توانند برای خرید شرکت "المملکه القابضه" ثبت نام کنند و سهم بخرند . مگر ممکن است این منکران امام زمان (ع) و مهدویت از این همه بی خبر باشند .

 سالانه 13000 فیلم ضداخلاقی در آمریکا ساخته می شود و عایدی سالانه اش مطابق آمار سال 2006 میلادی  97 میلیارد دلار بوده است . شبکه های ATT  و جنرال موتورز 80 درصد دلارهای این صنعت را پارو کرده اند .

  بنیان گذاران اولیه ، صاحبان کمپانی ها، خط دهنده های فکری و بیش از 1800 نفر از مؤثرترین اشخاص هالیوود یهودی های مهاجر اروپای شرقی اند. همواره در هالیوود، هر تهیه کننده،

هر کارگردان، هر نویسنده و هر ستاره، جزیی از یک سیستم بزرگ تر بوده که توسط یهودیان اداره می شده است .

  همه نمایش نامه نویسان هالیوود به جز چند نفر، یهودی اند آثارشان مملو از مفاهیم یهودی است .

سحر جبار یعقوب طی مقاله ای می نویسد :

  "اکنون آنها مشغول به اجرا درآوردن طرح ها و نقشه هایی هستند که در زمان حکومت پیامبر اسلام (ص) نتوانستند آن را عملی کنند . آنها اکنون تلاش می کنند آن ها را به روش های مختلف به مرحله اجرا درآورند."

  "براندر"، نماینده آمریکا در  5 آوریل  1996 در برنامه لاری کینگ شو اعلام کرد: "یهودیان بر هالیوود فرمانروایی می کنند و آنان اکنون مالک هالیوود هستند." در شماره آگوست مجله "مومنت" که متعلق به یک یهودی است ، نویسنده ای به نام "مایکل مدفید"، که او هم یهود یاست می نویسد : "از راز فیلم برداران و دست اندرکاران اصلی سینمای آمریکا می پرسید ؟ آن ها تمایل دارند بر عقل ،اندیشه و فکر عرب ها و مسلمانان حاکم شوند و بذر افکار و انندیشه های لاابالی گری و فراماسونری را در ذهن و وجود آن ها بکارند و مسلمانان را دچار پریشان فکری کنند و آن ها را از دین ، دور و در مرداب کفر  و الحاد و رذایل اخلاقی غرق کنند." شاید یکی از اهداف آن ها ، ریشخند کردن مسلمانان و به تمسخر گرفتن اسلام باشد.

  اگر ما ، بعد از شنیدن سخنان یکی از اعضای اصلی اتاق فکر لیبرال ها که با استفاده از بلندگوی BBC سخن می گویند، به استناد مقاله مجله مومنت بگوییم آقایان یهودی یا بهایی و مسلمان صهیونیست هستند بی راه نگفته ایم .

  این گونه سخن راندن، شنونده را به یاد پروتکل 13 دانشوران صهیون می اندازد؛ آن جا که آمده است : "ما باید مردم را با وسایل  و راه های گوناگون به لهو و لعب بکشانیم. پس از آن ، مردم به تدریج اندیشه آزاد و مستقل را از دست می دهند و همگی با هم هم صدا می شوند ؛ زیرا پس از آن ما تنها اعضای جامعه ای هستیم که شایسته  ارائه برنامه های فکری جدید را دارند و آن ها پیرو ما می شوند."

  به راستی دست مریزاد دارد . آقایان نه ، انگلیس و یهود را می گویم . در پرورش شاگرد سنگ تمام گذاشته اند .

اسماعیل شفیعی سروستانی (رادیو معارف 25/10/88)

[ ۱ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ٤:۳٧ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از کوفه نسیم مرگ می وزد ، نسیمی که بوی خون گرفته است ... ای دل ؟ تو چه می کنی ؟ می مانی یا می روی ؟ داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا می کند ! هر انسانی را لیلة القدری است که در آن ناگزیر از انتخاب می شود و حر را نیز شب قدری این چنین پیش آمد ... عمر بن سعد را نیز ... من و تو را هم پیش خواهد آمد . ( سید شهیدان اهل قلم )
نويسندگان
صفحات اختصاصي
امکانات وب


?