شوق پرواز
قصه آدم، قصه پیله است و پروانه، قصه تنیدن است و پاره کردن. قصه به در آمدن، قصه پرواز ...
قالب وبلاگ

 داشتم به سؤال های کلیشه ای خبرنگارها فکر می کردم ، که وقتی روز 22 بهمن به یکی از هم نسلهای من می رسند . از او  سؤال می کنند : تو که 30 سال پیش نبودی، چرا امام رو دوست داری؟ یا اصلاً چرا اومدی راهپیمایی؟ یا نه ، در همین آخرین سفری که رفتم سرزمین نور یکی از دوستان خبرنگارم می خواست با من مصاحبه کند و چون سؤال هایش خیلی کلیشه ای بود با او  مصاحبه نکردم . چون وقتی از من می پرسند که چرا این همه سختی و  راه را  طی می کنی که  به مناطق عملیاتی جنگ بروی ؟ گیج می شوم و جز یک کلمه چیز دیگری نمی توانم بگویم و آن هم عشق است .

  آری ، آن چیزی که هم نسلهای من را هر سال به سرزمین نور می کشاند ، چیزی جز عشق نیست . نمی دانم چرا بعضی از هم نسلهای من عشق را آنقدر سطحی می بینند که آن را به یک رابطه نامشروع یا یک تیم ورزشی خطاب می کنند . عشق والاتر از این حرف هاست که بعضی ها فکر می کنند . عشق زمانی به وجود می آید که تو منیّتت را بگذاری کنار و ظرفیّت دوست داشتن یک انسان دیگری را به جای خودت  داشته باشی ، کسانی که نمی توانند پیشرفت کسی را به غیر از خودشان ببینند یا به تعبیری خود خواه و متکبر هستند  بویی از عشق نبردند و نخواهند برد. زیرا در  این وادی چیزی به نام "من" وجود ندارد و وقتی هم لفظ "من"  بکار برده می شود چیزی جز تعریف از خالق نیست و این تعریف هم چیزی جز عشق بازی نیست .

***

  من عشق را از کوچه پس کوچه های فراموشی پیدا کردم از زیر آواره های وجودم که در سجده گاه نفْس به قدقامت نور برخاسته بود. هنگامی که از خدا عشقی می خواستم به بلندای وجودش ، نمی دانستم که بنیانگذار مذهبم (امام صادق(ع)) خواستن عشق را از خدا توصیه نکرده است . ولی من این هدیه را خواستم و نمی دانستم که در آن هنگام مرغ آمین از آنجا می گذرد و خواسته ام به اجابت می رسد و من را لایق عشقی می داند به بلندای نیایش .

  و من که رهگذر شاهراه عشق شده بودم ، بدون آنکه به پایان راه فکر کنم به راه افتادم و آزین شتران استقامت را بستم تا از هزار و یک شب جستجوها به میعاد گاه جانان برسم ، تا جز او هیچ نبینم . به راه افتادم و از چه گردنه ها که نگذشتم ، تا رسیدم به کوچه باغی که سر در آن نوشته بود: « به کوچه ی عاشقان ولایت خوش آمدید. » عطر این کوچه باغ را امسال از قطعه ی 26 و از مزار شهید سید احمد پلارک استشمام کردم ، عطری که در هیچ عطر فروشی یافت نمی شود ، عطر نیایش های شبانه ی سید احمد 22 ساله بود که انسان را سرمست از شور عشق می کرد .

  در قطعه 26 بودیم که یکی از عاشقان ولایت به ما نصیحتی کرد و گفت :« چادری که بر سر دارید ارثیه ی بی بی دو عالم زهراست (س) . این میراث را پاس بدارید و از آن محافظت کنید .» این نصیحت بار سنگینی را بر دوشم گذاشت و از آن به بعد عاشقانه تر از پیش میراث مادر سادات را بر سر می کنم ، تا شرمنده فرزندش مهدی (عج) نباشم .

  در کوچه باغ ولایت بودم که صلابت روح خدا مرا تکان داد . مدهوش از عشق و عرفانش شدم و چه شبهایی که به خاطر نبودنم در حضورش اشک ریختم . حسرت حضورش از یک طرف و غم مبهم اشعارش از طرفی دیگر ، روح خدا را برایم در هاله ای از ابهام می برد و مرا آرزومند کشف رموز عاشقانه اش می کرد . جلوتر که رفتم عاشقان ولایت مرا به سمت و سوی عمل به وصیت نامه ی روح خدا رهنمون کردند . در آن جا عاشقان ولایت هیئت ابوالفضلی تشکیل داده بودند که سر در آن نوشته بودند : «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد.» پایین آن هم نوشته بودند «روح خدا» . و من در جستجوی جانشین امام زمان خویش بودم که نشانی از او به من بدهد. هنوز او را نمی شناختم ولی علاقه ی بیشمار عاشقانش مرا مجذوب او می کرد و هر لحظه گویی به او نزدیکتر می شدم ، انگار خیلی وقت بود که به دنبالش می گشتم و این جستجوها انگار داشت به ثمر می نشست .

  و من او را از هزار و یک شب جستجوها پیدا کردم و به حقیقت کلام روح خدا ایمان آوردم که گفته بود : «آقا سید علی همچون خورشید می درخشد.» و حالا این روزها زیر آفتاب وجودش دارم ، ادامه ی راه عشق را پیدا می کنم .

   خدایا !

 به حق دستان قلم شده ی عباس (ع) آفتاب وجودش را مستدام بدار.

الهی آمین .

  

[ ٢٢ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]

  ا  امسال اولین رسانه ی مکتوبی که به دستم رسید روزنامه خراسان بود ، که در صفحه فرهنگ و هنر این روزنامه یک نقد بسیار ضعیف از سریال "دارا و ندار" با عنوان ((فقر خلاقیت)) بود و شاید همین نقد سخیف بود که من را دست به قلم کرد که از سریال بی پیرایه ی "دارا و ندار" که بغض فرو خفته مستند های مسعود ده نمکی را با طنزی منتقدانه و بسیار زهر آلود –البته برای تمام تیمورها- بازگو کرده بود ، دفاع کنم .

  سریال ‌"دارا و ندار" در آغاز دهه ی پیشرفت و عدالت و در پایان فتنه ی شکم سیران ، شاید جرقه ی خوبی برای تمام تیمورها باشد ، که از چنگ عدالت فرار محال است و دیر یا زود حضرت عدالت از پشت ابر غیبت می آید ، و شاید زودتر از حضرت خورشید ، حضرت ماه باشد که عدالت را برقرار کند .

  دارا و ندار تنها یک سریال طنز نیست. این را در اواخر سال 88 از زبان مسعود ده نمکی شنیدم . داراو ندار حرف هایی داشت که به مذاق خیلی ها خوش نیامد و حالا همان خیلی ها هستند که قلم ها را تیز کرده اند و تمام سعی خود را می کنند تا این سریال ارزشی را از چشم مردم بیاندازند . اما چگونه می توانند چیزی را که مردم در زندگی روزمره شان با تمام وجود آن را احساس می کنند نابود کنند ؟ جز اینکه از دل این تیمورها فتل ها بیرون بیایند تا دیگر حقیقت تلخ نباشد. به امید آن روز . . .

 

 

ای گل بارون حرف بهار و بزن ، چشماتو وا کن چشمه ی ماه و بیار

رو تن آینه قصه ی آب و نکش ، خنده به خنده آخر راه و بیار

کاشکی بگیره رنگ فراموشی ، اون که همیشه از همه بی خبره

اون که تموم آرزوهاش دنیاست ، لحظه ی آخر دنیا رو چند می خره

توی این چرخشه روز و روزگار ، یکی صحرا، یکی ابر نو بهار

یکی دارا شده یکی ندار، همه ی ستاره ها دنبال کار

 دنیا یک روزنامه ست ، با تیتری بهاری

که یک شب تو ایستگاه ، اون و جا می زاری

 

 

 

[ ۱٦ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]
پیام نوروزى به مناسبت آغازسال 1389/سال((همت مضاعف و کارمضاعف))

پیام نوروزی مقام معظم رهبری (روحی فداه)

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

« یا مقلّب القلوب و الأبصار. یا مدبّر اللّیل و النّهار»؛ اى دگرگون‌کننده‌ى دلها و دیدها! اى سامان‌دهنده‌ ی به روز و شب! «یا محوّل الحول و الأحوال»؛ اى گرداننده‌ى سالها و دلها و حالها! «حوّل حالنا الى احسن الحال»؛ حالِ ما را به بهترین حالها تبدیل فرما.  

تبریک عرض می‌کنم عید سعید نوروز و آغاز سال نو را - که آغاز بهار و سرزندگى طبیعت است - به همه‌ى هم‌میهنان عزیز که در سراسر کشور پهناور عزیز ما زندگى میکنند، و همچنین به همه‌ى ایرانیانى که در هر نقطه‌اى از جهان هستند و چشم امید و انتظار به کشور عزیزشان دوخته‌اند؛ بخصوص به جوانان و مردان و زنانِ ازجان‌گذشته‌اى که براى هدفهاى عالى انقلاب و کشور فداکارى‌هاى بزرگى را انجام دادند؛ از جانِ خودشان مایه گذاشتند و جوانان خود را تقدیم انقلاب و سربلندى کشور کردند؛ به خانواده‌هاى عزیز شهیدان، به جانبازان و خانواده‌هاى فداکار آنها و به همه‌ى ایثارگران و کسانى که براى سربلندى کشور تلاش میکنند و کار انجام میدهند. و درود و سلام میفرستم به روح مطهر امام بزرگوارمان که سلسله‌جنبان این حرکت عظیم مردمى و مایه‌ى پیشرفت و اعتلاى کشور بزرگ اسلامى ایران بوده‌اند.

عید نوروز، آغاز رویش است. این رویش همچنان که در طبیعت محسوس است، میتواند در دلهاى ما و جانهاى ما و حرکت رو به پیشرفت ما نیز خود را مجسم و نمایان کند. نگاهى بیندازیم به سال 88 که اکنون به پایان آن رسیده‌ایم. اگر بنا باشد سال 88 در یک جمله تعریف شود، به نظر من عبارت است از: سال ملت ایران، سال عظمت و پیروزى این ملت بزرگ، سال حضور تاریخى و اثرگذار این ملت در عرصه‌هائى که به سرنوشت انقلاب بزرگمان و به سرنوشت کشورمان بستگى داشت و منتهى میشد.

در آغاز سال 88 مردم با حضور بى‌سابقه‌ى خود انتخاباتى را ساماندهى کردند که در تاریخ انقلاب ما - و البته در تاریخ طولانى کشور ما - سابقه نداشت و یک نقطه‌ى برجسته و اوج به حساب مى‌آمد. در طول ماه‌هاى بعد از انتخابات هم مردم در امتحانى بزرگ، در حرکتى عظیم و سرنوشت‌ساز، حضور خود، اراده‌ى خود، ایستادگى خود، عزم ملى خود و بصیرت خود را نشان دادند.

تفسیر کوتاهى که از حوادث بعد از انتخابات در طول چند ماه می‌شود ارائه کرد، عبارت از این است که دشمنان کشور و دشمنان نظام جمهورى اسلامى بعد از گذشت سى سال، همه‌ى تلاش خود و توان خود و نیروهاى خود را متمرکز کرده‌اند براى اینکه بتوانند این انقلاب را از درون شکست بدهند. ملت در مقابل این توطئه‌ى بزرگ، این حرکت خصمانه، با آگاهى و بصیرت و عزم و ایستادگىِ بى‌نظیرى توانست دشمن را به شکست بکشاند. تجربه‌اى که در این هشت ماه بعد از انتخابات تا بیست و دوم بهمن بر این ملت و بر این کشور گذشت، تجربه‌اى پر از درس، پر از عبرت و حقیقتاً مایه‌ى سربلندى ملت ایران است.

در سال 88 ملت خوش درخشید؛ مسئولین هم تلاشهاى ارزنده و بزرگى را انجام دادند. این تلاشها در حد خود، تلاشهاى باارزشى است؛ موجب تقدیر است. بر همه‌ى ناظران منصف فرض است که از این تلاشها، از این زحمات و کار و کوششى که براى عمران و آبادانى و پیشرفت کشور در عرصه‌هاى مختلف انجام گرفت، قدردانى کنند. در عرصه‌ى علمى، در عرصه‌ى صنعتى، در فعالیتهاى اجتماعى، در سیاست خارجى، در بخشهاى مختلف، مسئولین کشور کارهاى بزرگى را انجام داده‌اند. خداوند به همه‌ى آنها اجر عنایت کند و توفیق پیشرفت مرحمت بفرماید.

آنچه که از ملاحظه‌ى وضعیت موجود کشور و ظرفیتهاى عظیمى که در دل این کشور و ملت بزرگ نهفته است، می‌شود به دست آورد، این است که آنچه ما انجام داده‌ایم، آنچه مسئولین و مردم انجام داده‌اند، در مقابل آنچه که ظرفیت عظیم این کشور براى پیشرفت و رسیدن به عدالت است، کار بزرگى نیست. باید تلاشها را بیش از آنچه که در گذشته انجام داده‌ایم، همه انجام بدهند و خود را موظف بدانند.

در این دعائى که در آغاز هر سال، در هنگام تحویل، همه میخوانیم، این فِقره جالب توجه است که میفرماید: «حوّل حالنا الى احسن الحال». نمیفرماید ما را به روز نیکى، حال نیکى برسان؛ به پروردگار عرض میکند ما را به بهترین حالها، به بهترین روزها، به بهترین وضعیتها برسان. همت والاى انسان مسلمان همین است که در همه‌ى عرصه‌ها به بهترین‌ها دست پیدا کند.

امسال براى اینکه ما بتوانیم آنچه را که در این دعاى شریف به ما تعلیم داده شده است و وظیفه‌ى ماست، انجام بدهیم، براى اینکه بتوانیم بر طبق اقتضائات کشور و ظرفیتهاى کشور حرکت کنیم، احتیاج داریم به اینکه همت خودمان را چند برابر کنیم؛ کار را متراکم‌تر و پرتلاش‌تر کنیم. من امسال را به عنوان سال «همت مضاعف و کار مضاعف » نامگذارى میکنم. به امید اینکه در بخشهاى مختلف، بخشهاى اقتصادى، بخشهاى فرهنگى، بخشهاى سیاسى، بخشهاى عمرانى، بخشهاى اجتماعى، در همه‌ى عرصه‌ها، مسئولین کشور به همراه مردم عزیزمان بتوانند با گامهاى بلندتر، با همت بلندتر، با کار بیشتر و متراکم‌تر، راه‌هاى نرفته‌اى را بپیمایند و به هدفهاى بزرگ خود ان‌شاءاللَّه نزدیکتر شوند. ما به این همت مضاعف نیازمندیم. کشور به این کار مضاعف نیازمند است.

باید به خداى متعال توکل کنیم؛ از خداى متعال استمداد کنیم و بدانیم که زمینه براى کار، زیاد است. دشمنان، دشمن علم و ایمان جامعه‌ى ما هستند. علم و ایمان را به صورت مضاعف در میان خودمان باید تقویت کنیم. ان‌شاءاللَّه راه‌ها هموار خواهد شد؛ موانع، کوچک خواهد شد و کمک الهى و نصرت الهى، ملت ما و کشور ما و مسئولین ما را همراه و زیر سایه‌ى خود خواهد داشت.

والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته‌

 

[ ٢ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ٦:٢۱ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از کوفه نسیم مرگ می وزد ، نسیمی که بوی خون گرفته است ... ای دل ؟ تو چه می کنی ؟ می مانی یا می روی ؟ داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا می کند ! هر انسانی را لیلة القدری است که در آن ناگزیر از انتخاب می شود و حر را نیز شب قدری این چنین پیش آمد ... عمر بن سعد را نیز ... من و تو را هم پیش خواهد آمد . ( سید شهیدان اهل قلم )
نويسندگان
صفحات اختصاصي
امکانات وب


?