شوق پرواز
قصه آدم، قصه پیله است و پروانه، قصه تنیدن است و پاره کردن. قصه به در آمدن، قصه پرواز ...
قالب وبلاگ

 

آیا تا حالا کسی عاشقت شده ؟ چرا تعجب می کنی ؟! آدمیزاد با عشق زندست اینوکه میدونستی ؟ پس  تعجب نداره . علامت  تعجب  وقتی  پیش می آد که معشوق کسی  بشی  که  لیاقتت رو نداره ! کسی  که تو رو واسه ارضاء هوسهاش میخواد ! یا برای در اومدن از تنهایی  یا  پز دادن !! کسی  که  فقط عاشق ظاهرت  باشه و با از دست دادن ظاهرت رهات کنه ! کسی که اگر بهتر از تو گیرش بیاد فراموشت  میکنه ! کسی که  با فهمیدن ضعفهات ، شونه خالی میکنه و بهونه  می گیره! ... اصلا هردو تون آخر عشقید ، اما نکنه یه روزبراش تکراری  بشی ؟ نکنه این عشق کم کم عادی بشه و اون حرارت اول رو نداشته  باشه  تا  جفتتون رو عاشقانه  بسوزونه  ؟ و در آخر ...  نکنه یه روز ترکت کنه ؟

اما من معشوق کسی هستم که هنوز عاشقش نشدم ! به پاکیش قسم می خورم ، نه من همه ی عالم به اون قسم می خورن ! اسمشو گذاشتم  یگانه چون یگانه وجود عالمه . تو همه چیز  یکه !  زیبایی ، اخلاق ، دانایی ، علم ، قدرت و ...  خلاصه سرآمد همست ! هیچ کس نمی تونه حتی یک عیب روش بذاره !

می دونم ، می دونم که از من سَره ، امّا من ... بدجوری بهش ظلم کردم! با اینکه زیباترینه و زیباتر از منو زیاد می بینه هرگز رهام نمی کنه! حتّی یک لحظه!  اینو مطمئنّم . تموم گذشته ی زشتمو می دونه. نقص ها ، ضعفها ، کاستی ها ، بدی هامو ، همه رو می دونه ؛  امّا  رهام  نمی کنه  ! ... می دونی  چرا و به چه امیدی رهام نمی کنه ؟ به امید لحظه ای که بهش رو کنم ! فقط رو کنم ! از دلم خبر داره . می دونه ، که تو دلم ، می خوام همونی بشم که اون می خواد . همین براش کافیه ! و منتظر اولین قدم منه . گاهی بخاطر گرفتاریهایم سراغش میرم ، چند قطره اشک می ریزم و ازش می خوام ، آچار فرانسشو کار بندازه و مشکلمو حل کنه ! گاهی هم دلم می گیره و باهاش درد و دل می کنم . خیلی آرومم می کنه خیلی ، خیلی. امّا بعد ... دیگه ازش یادم می ره . می دونی ؟ خیلی  وقته  که عشق پاکشو ارزونیم کرده و روزی چند بار صدام می زنه ، اما من ... گاهی خودم رو به ناشنوایی میزنم ، گاهی هم آنقدر سرگرم بازیچه های دور و برم می شم که اصلا صداشو نمی شنوم.  یه روز برام پیغام فرستاد . پیغامی که یه جملش خیلی تکونم داد : « آنچه درآسمان و زمین است برای تو خلق کردم » خیلی خجالت کشیدم . مگه من کیم ؟ چیم ؟ جز یک معشوق ظالم و غافل؟ جزیک بنده ی گنه کار؟ من کیم  که  آسمان به این بلندی و زمین به این پهناوری رو برای من آفریده ؟ تازه ، بنده ش هم نیستم ! بنده ی همونی هستم که قسم خورده زندگیمو سیاه و دنیامو نابود کنه ! می دونی ؟ اگه با عشق پاک سراغش برم و اونو بخاطر خودش بخوام ، نه برای باز کردن گره های زندگیم ، تموم  دنیا رو بهم می ده ؟! تموم دنیا رو نه، نه... تنها دنیا نه! بهشت زیبا شو زیر پاهام  میزاره ! امّا اون موقع ، موقعی که من عاشقش بشم دیگه دنیا رو می خوام چی کار؟ بهشت به چه دردم می خوره ؟ من دیگه عاشق شدم ، اونو دارم. سرچشمه و آخرهمه ی چیزهای قشنگ. اون میگه :" همه چیز رو برای تو خلق کردم و تو رو برای خودم ." من ناچیز رو برای خودش خلق کرده ! اون میگه تو از ذره ی ناچیزی خلق شدی امّا روح خودم رو در تو دمیدم ، پلکان صعود رو هم جلو پات گذاشتم ، دستت رو هم می گیرم ... دیگه چی می خوای ؟؟!! تو فقط بیا . اون میگه راه سخته ، گاهی اوقات نفس گیره ، امّا قدرتشو بهت می دم . تو یک قدم بیا ، من صد قدم بهت نزدیک می شم .تو صدام کن فقط صدا ... بعد هم قدمهاتو محکم بردار، خودم می کشمت بالا ....

« اُدعونی اِستجب لکم » " بخوانید مرا، اجابت می کنم شما را " نیمه شب ها فرصت خیلی خوبیه  برای معاشقه . معاشقه با عاشقی که سالهاست منتظره ...  منتظر اینه که تو هم مثل اون عاشق بشی وباهاش حرف بزنی . از خودت بگو ، از بدی هات از گناهات از زشتی هات ... ودر آخر از ظلمی که در حق خودت و خودش کردی . اون موقع  اشکت جاری میشه . مطمئن باش اون همه ی اینها رو می دونه اما با این کار تو سبک میشی ، تو ...  آنقدر سبک که ناگهان خودتو کنارش می بینی !  اینجاست که ناخودآگاه سرت از شرم پایین می افته ! …  اما اون سرتو بالا میاره و میگه :  از نو شروع  کن ؛ هنوزم دوست دارم !  "  نبّئ عبادی انّی انا الغفور و الرّحیم  "  (حجر/49 )   " خبر بده به بندگانم ؛ بدرستیکه من ، من  بخشنده و مهربانم "

 

 

پی نوشت1: این مطلب رو از فصلنامه علمی-قرآنی گنجینه ثقلین برای شما دوستان عزیز گذاشتم، وبلاگ این نشریه در لینک دوستان لینک شده .

 

پی نوشت2: امروز یکی از دوستان صحبتی رو از پیش نماز مسجد کتابخانه رضوی نقل کرد که به نظرم خیلی شیرین اومد. دوستم از پیش نماز خواسته که یک نصیحت بکنند ، ایشون گفتند : نگید نصیحت بکنید بگید یکی از ای کاش ها رو بگید ، و بعد گفتند: هر وقت در کاری از یاد خدا غافل شدم کارم با شکست مواجه شده . این سخن از اونجا به دلم نشست که درهمین تعطیلات عید چون خدا رو فراموش کرده بودم دچار یک شکست و سختی شدم ، به قول دوستم گاهی اوقات به ظاهر به یاد خدا هستیم اما توی دلمون یادمون میره، از خدایی که اون رو معشوق تمام عاشقانه ها می دونیم .

به امید اینکه هیچ وقت یادمون نره یک کسی که از رگ گردن بهمون نزدیک تره، عاشقانه دوستمون داره و اگه بفهمیم چقدر دوستمون داره از شوق می میریم .

[ ٢٥ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]

 

  درآن روزگار که پرستوها تازه از قفس آزاد شده بودند و داشتند رسم پرواز به بیکران را می آموختند. ناگهان شیپور جنگ نواخته شد و پرستوهای آزاده از کوچک و بزرگ تنها با اشاره ای از ولی امر خود، سربندها را بستند و پوتین ها را محکم کردند و با تمام شور و عشق به سمت شهادت شتافتند تا در مقابل تمام کفر، ایمانشان را به اثبات برسانند .

  بسیجیان حضرت روح الله (روحی فداه)، در آن روزگار گلوله آتش تنها به حکم دل رهسپار کوی دوست شدند. دشمن در این جنگ شکست خورد چرا که نتوانست درخت تناور ایمان بسیجیان حضرت روح الله (روحی فداه) را نشانه بگیرد و همین ایمان بسیجیان بود که نگذاشت حتی وجبی از خاک پاک ایران دست اهریمن بیفتد، اما از بد روزگار هنگامی که به پیر و مرادشان جام زهر می دانند خیلی از آن پرستوها پر کشیده بودند، شاید هم تقصیر بسیجیان بود که خیلی زود رفتند و الا پایان جنگ این نمی شد .

   این روزها هم این بسیجیان حضرت ماه (روحی فداه)هستند که در جنگی نابرابر، آبرویشان را کف دست گرفته و با تمام اخلاص میدان های مین دشمن را یکی پس از دیگری فتح می کنند. شاید خیلی ها این جنگ تن به تن را باور نداشته باشند و یا درک نکنند، اما این ها هیچ چیزی را تغییر نمی دهد ، چرا که جنگ همچنان ادامه دارد.

اگر در روزگار ماضی بسیجیان حضرت روح الله(روحی فداه) در عملیات مرصاد با منافقین کوردل روبرو شدند، این روزها بسیجیان حضرت (روحی فداه) هستند که در خیابان های تهران با منافقین رودررو می جنگند و شهید می دهند.

در گودی قتلگاه گوگل باید معبری باز کنیم و الّا تمام اعتقادت را باید سر ببری تا برسی به نوشدارو. در این جنگ قربانیان بیشتر از شهدا هستند، قربانیانی که حتّی خودشان هم نمی دانند دارند قربانی می شوند در جنگی سخت، سخت تر از جنگ سخت. قربانیانی که هر روز می بینیم و بی تفاوت از کنارشان می گذریم، کسانی که در گودی قتلگاه گوگل در خون خویش غوطه ور بودند و بی هوا انسانیّت را سر بریدند و اخلاق را روی طاقچه گذاشتند. قربانیان نفس اماره هم دارند، آخرین نفس ها را می کشند در پای ماهواره .

باید از معبر نفس و شهوات بگذریم و الّا در باتلاق شیطانی دشمن اسیر می شویم .

[ ٢٥ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]

 

      جشن بزرگ فناوری هسته ای

 

جشن بزرگ فناوری هسته ای

 

فردا 21 فروردین جشن بزرگ فناوری هسته ای در دانشگاه پیام نور مشهد برگزار می شود . با حضور مسئولین کشوری و استانی ، ورود برای عموم آزاد است .

 

[ ٢٠ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]

 

میلاد شیرزن دشت نینوا بر همه ی عاشورائیان مبارک باد

 

یا زینب کبری

 

هر که را با خط سبزت سر سودا باشد

پای از این دایره بیرون ننهاد تا باشد

من چو از خاک لحد لاله صفت برخیزم

داغ سودای توام سرّسویدا باشد

تو خود ای گوهر یکدانه کجایی آخر

کز غمت دیده ی مردم همه دریا باشد

 

 

[ ۱٩ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]

 

  طلائیه

طلائیه

 

 

طلائیه

 

 

طلائیه

 

هویزه

هویزه

 

دهلاویه

دهلاویه

 

اروند کنار

اروند کنار

 


اروند کنار

 

 

اروند کنار

 

 

اروند کنار

 

 

اروند کنار

 

 

مسجد جامع خرمشهر

مسجد جامع

 

 

شلمچه

شلمچه

 

 

شلمچه

 

 

شلمچه

 

 

شلمچه

 

 

فکه

فکه

 

 

فکه

 

 

فکه

 

 

فکه

 

 

فکه

 

 

فکه

 

 

فتح المبین

فتح المبین

 

 

فتح المبین

 

 

فتح المبین

 

 

فتح المبین

فتح المبین

 

 

فتح المبین

 

 

فتح المبین

 

پی نوشت1: این سوغاتی من بود از سرزمین نور ، اما بهترین سوغاتی رو من چند روز پیش از دوستم گرفتم، رمل فکه بود اون هم از محل عروج شهید آوینی ، اون روز که اونجا بودیم خیلی از بچه ها عطر یاس رو استشمام کردند، اما من چند روز پیش از اون رمل جدا شده از فکه استشمام کردم .

پی نوشت2: این عکس ها رو با دوربین 3.2 مگاپیکسل تلفن همراه گرفتم برای همین در بعضی مواقع نورش تنظیم نشده ، با عرض پوزش از تمامی دوستان .

 


 

[ ۱٧ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٤:۳٤ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از کوفه نسیم مرگ می وزد ، نسیمی که بوی خون گرفته است ... ای دل ؟ تو چه می کنی ؟ می مانی یا می روی ؟ داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا می کند ! هر انسانی را لیلة القدری است که در آن ناگزیر از انتخاب می شود و حر را نیز شب قدری این چنین پیش آمد ... عمر بن سعد را نیز ... من و تو را هم پیش خواهد آمد . ( سید شهیدان اهل قلم )
نويسندگان
صفحات اختصاصي
امکانات وب


?