شوق پرواز
قصه آدم، قصه پیله است و پروانه، قصه تنیدن است و پاره کردن. قصه به در آمدن، قصه پرواز ...
قالب وبلاگ

 

ای شهید ! ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود بر نشسته ای، دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را از این منجلاب بیرون کش.

پیکر پاک دو شهید گمنام در میان خیل عظیم دانشجویان و اساتید و خانواده معظم شهدا و مسوولان تشییع شد و در مقابل مسجد الزهرا (س) دانشگاه فردوسی مشهد آرام گرفت.

 

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) - منطقه خراسان، آیت الله سید احمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد در این مراسم گفت: تدفین این دو شهید در کانون علم و دانش جامعه بیانگر این حقیقت است که ما در  گفتمان سیاسی خود مستقل هستیم و آنچه در جامعه ما مبنای نظام‌مندی و مدیریت سیاسی و اجرایی قرار می‌گیرد منحصرا واقعیت‌های برخاسته از مبانی مکتبی ماست.

وی افزود: دفن شهدا در بزرگترین کانون علمی و آموزشی استان نمایشگر این حقیقت است که گفتمان سیاسی و اجتماعی ما یک گفتمان استثنایی است و با هیچ مبنایی از مکتب‌های لائیک الحادی قابل مقایسه نیست.

علم الهدی ادامه داد: ‌این حرکت در حقیقت یک حرکت عظیم و یک بنیان‌گذاری فکری و علمی در کانون علم و دانش است.

امام جمعه مشهد با بیان این که مکتب ما در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی، دارای گفتمان‌های ویژه و اختصاصی خودش است، خطاب به دانشجویان و اساتید جمع حاضر اظهار داشت: ما نمی‌توانیم در مدیریت‌های اجتماعی و نظام‌مندی‌های سیاسی خود گفتمان‌های مشرکانه و ملحدانه برخاسته از  مدرنیته را دخالت دهیم.

علم الهدی با بیان این که گفتمان های بیگانه نظام‌مندی سیاسی و مدیریت اجتماعی ما را تامین نمی کنند، ادامه داد: تجربیات اجتماعی و سیاسی در جوامع مدرن و وابسته به یک سلسله اصول سکولار نمی‌تواند در مدیریت جامعه ما موثر باشد.

امام جمعه مشهد با تاکید بر این که هیچ‌گاه نمیشود ملاک‌های ارزشی یک جامعه  لیبرال دموکرات را معیار ارزیابی جامعه و نظام خود قرار دهیم، افزود: شهادت در مکتب ما مترادف با قربانی شدن در راه میهن نیست، این گونه نیست که یک انسان، قربانی جماد و یا یک انسان دیگر شود؛‌ شهادت در مکتب ما یک انتخاب، خط و راه زندگی و انسان‌شناسی است.

عضو مجلس خبرگان رهبری خاطرنشان کرد: ما انسان را یک فرد ایستا و خوش گذران در زندگی مادی‌اش نمی‌پنداریم، جامعه از دیدگاه مبانی مکتبی ما یک مرکب است و یک رستوران نیست. تفسیر زندگی و حیات در دیدگاه قرآن ما،‌ یک حرکت و پویایی به سمت نقطه فوق انسانی است.

وی انسان را موجودی دانست که با اراده و تصمیم زندگی می‌کند و تصریح کرد: این انسان تصمیم دارد که زنده باشد و در مسیر زنده بودن جریانی را بپیماید تا به نقطه تعالی برسد و آن نقطه، فوق انسانی و خدا گونه است. انسان زنده است تا پیشرفت کند و خداگونه شود.

وی اظهار داشت: اگر انسان به جای صرف 70 سال عمر و گذراندن محرومیت ها و ریاضت‌ها  بخواهد به نقطه تعالی برسد طبیعی است که ترجیح  می دهد راه میان‌بر را انتخاب‌کند که همان راه شهادت است؛ یک پسر بچه نوجوان که فقط یک سال نماز خوانده و یک ماه روزه گرفته از این راه میان‌بر استفاده کرده و به نقطه‌ای می‌رسد که یک فرد 80 ساله نمی تواند به ‌آن درجه دست یابد.

امام جمعه مشهد با بیان این که جریان های مدرنیته نمی توانند واقعا ولایت فقیه را بشناسند و در صدد مبارزه و تخریب آن ها هستند، افزود: در جامعه ما سوپاپی به نام ولایت وجود دارد که از تشکیل هر نوع نظام دیکتاتوری و استبدادی جلوگیری می‌کند.

عضو مجلس خبرگان رهبری با بیان این که گفتمان ولایت فقیه هم مثل گفتمان شهادت یک گفتمان استثنایی سیاسی در جامعه ماست، ‌افزود: با وجود تمام تلاش هایی که می خواست ولایت فقیه را یک جریان قدرت فردی در راس نظام نشان دهد، در نهایت این مردم بودند که با این دیدگاه مبارزه نموده و آن را کنار زدند؛ اگر بنا بود زورمندی فردی در  جامعه  حاکم باشد، مساله با زور و سلطه  حل می‌شد نه با احساسات و شور و هیجان مردمی. 

 

[ ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ٧:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]

 

 

کودک نفس نفس می زد :

«بابا سلام ... فضه گفت بیا.»

مرد از هوش رفت ....

السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة

 

پی نوشت: فردا بر روی شانه ی شهر هدیه یاس را در روز عزای مادر سادات تشییع می کنند و به طواف هشتمین ستاره حضرت مادر می برند تا در قطعه سرداران شهید در بهشت هشتمین ستاره عشق به خاک بسپارند.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

 

[ ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]

 

تبت یدا ابی لهب ...

آیا درست می شنوم ؟

این صدای "بلال"  نیست که  دیگر بار

از ماذنه های ایمان به اوج می نشیند ؟

من در کجای تاریخم ؟

من در کجای تاریخم ؟

 

 

در قاب چشمانم

تکدرختی سرخ به خون نشسته

که بر شاخه های آن

پرنده ای سپید ، سرودی سبز می خواند

و محمد (ص)  را می بینم

که از فراز تاریخ

با درفشی از "ایمان" بر دوش

و ردایی از داغ بر تن

راه غار حرا را در یش می گیرد.

 

 

تبت یدا ابی لهب ...

آری ، تاریخ تکرار می شود

من این اشباح مومیایی را

که بر تخت هایی از آتش تکیه زده اند

                                                  خوب می شناسم .

این بوزینه بازهای شکلک ساز

همان "عقبه بن ابی معیط" ها

"ابوسفیان" ها

"ابوجهل" ها

و " ابن مرجانه " های تاریخ اند

و این موش نفت خوار

دلقک دربار شیطان

همان " آل سعود بن ابوجهل " است

که دوشادوش " آل خلیفه "

برای دجال قرن

                      دم می جنباند !

 

 

تبت یدا ابی لهب ...

مرگ و نفرت باد

بر این آیینه ی عبرت تاریخ

و چه زجر جانکاهی ست  برای پیر تاریخ

که نا گزیر است تا به رستاخیز

نام این مومیاییان پوسیده را

در بایگانی ذهن خویش بسپارد !

چرا که اینان

لکه ی ننگ درشتی بر پیشانی تاریخند

و تحمل چنین ننگ چرکینی

به راستی

              شکنجه ای جانکاه است.

 

 

تبت یدا ابی لهب ...

و آل زیاد ... و آل مروان ...

و  "آل سعود "

                     و " آل خلیفه " .

این فریادهای خشماگین

" آیات قرمز " انتقام

و شعله های خشم الهی ست.

صلای بیداری " آیات القرمزی "

که شعور شعر را تلاوت می کند

صدای مظلومیت " بهیه العرادی "

تکبیر به خون نشسته ی " علی المومن "

و خروش آسمانکوب " بحرین " به پا خاسته

که چونان خدنگی آتشین

چادر سیاه شب را می شکافد و

روشنی را بشارت می دهد.

 

 

تبت یدا ابی لهب ...

این صدای قرآن ،

صدای "  توفان " است

که از حنجره ی شعله ور " بحرین " زبانه می کشد

این صدای استقامت است :

" لا تفارض لاحوار ، استفاله او فرار "

آری ،

ناقوس مرگ دیکتاتور به صدا در آمده است :

یا مرگ ، یا فرار ...

و صبح نزدیک است :

                              " نصر من الله و فتح قریب " .

 

 

شعر از وبلاگ "این مریم همیشه" رضا اسماعیلی


[ ٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]

برای آیات القرمزی و همه خواهران مظلوم بحرینی ام

 

آیات القرمزی

 

 تردید حرام است، خودت می گفتی!

تقدیر به کام است خودت ، می گفتی!

برخیز و قصیده ای بخوان، خواهرجان!

هنگام قیام است  ، خودت می گفتی!

 ----- 

خورشید شکفته در دل شب... آیات 

از سوره ی ایثار، لبالب  ... آیات

از هیچ مصیبتی نخواهد ترسید

شاگرد کلاس درس زینب ، آیات

 ----

او راز بلیغی از عنایات  خداست

در دفتر شعر او روایات خداست

با وعده ی فتح عاشقان آمده بود

این مصحف زخم خورده آیات خداست

----

ای کاش که تا ازل ، زمان برگردد

تا لاله به دامان  جنان برگردد

از آتش عصیان زمین ، می ترسم

"آیات" خدا به آسمان برگردد

 ----

ای شاعر زخم های ممتد ... آیات

وی از همه شاعران سرآمد... آیات

ایام عزای فاطمه نزدیک است

پهلوی تو هم شکسته شاید ... آیت !

 

شعر از میلاد عرفان پور

 

 

[ ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]

 

مختار!

راهی نمانده است

همین امشب  

از سریال بیرون بزن

پیش از آن که شمر و سنان کاری کنند

با کمک سازمان ملل

بیرون بزن

 با همین کیان ایرانی و همین ایرانیان

که نشسته اند پای گیرنده هایشان

و با همین شمشیرها

که در دست فرزندان مالک است

به جنگ شمر برویم

و شمر همین آل خلیفه است

همین عبدالله است و همین عبیدالله

و شمر همین شورای اعراب اند

که منجنیق آورده اند در بحرین

و" آیات" خدا را می کشند و لگدمال می کنند

وگرنه اهل سنت با مایند

و عاشقان رسول الله با مایند

تنها شمر و سنان

با آل سعود و آل خلیفه

با آل شکم و آل حرام آن سویند

و آل کاخ سفید و آل کاخ الیزه آن سویند

و آل بی بی سی

همیشه آن سو بودند

به مختار گفتم چاره ای نمانده

باید از دل سریال بیرون زد

با اسب

با شمشیر

با قایق های تندرو و با شعر

که  جهان همین کوفه ست

و عاشقان علی(ع) امشب

بر پشت بام های زمین آتش روشن کرده اند

 

شعر از وبلاگ "عشق علیه السلام" علیرضا قزوه


[ ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ٤:۳٧ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]



باز از بام جهان بانگ اذان لبریز است

مثنوی بار دگر از هیجان لبریز است

بحر آرام دگر باره خروشان شده است

ساحل خفته پر از لولو مرجان شده است

دشمن از وادی قرآن و نماز آمده است

لشکر ابرهه از سوی حجاز آمده است

با شماییم شمایی که فقط شیطانی است

(دین اسلام نه اسلام ابوسفیانی است)

با شماییم که خود را خبری می دانید

و زمین را همه ارث پدری می دانید

با شماییم که در آتش خود دود شدید

فخر کردید که هم کاسهء نمرود شدید

گرد باد آتش صحراست بترسید از آن

آه این طایفه گیراست بترسید از آن

هان! بترسید که دریا به خروش آمده است

خون این طایفه این بار به جوش آمده است

صبر این طایفه وقتی که به سر می آید

دیگر از خرد و کلان معجزه بر می آید

سنگ این قوم که سجیل شود می فهمید

آسمان غرق ابابیل شود می فهمید

پاسخت می دهد این طایفه با خون اینک

ذولفقاری زنیام آمده بیرون اینک

هان!بخوانید که خاقانی از این خط گفته است

شعر ایوان مدائن به نصیحت گفته است

هان بترسید که این لشکر بسم الله است

هان بترسید که طوفان طبس در راه است

 

 

یا محمد(ص)! تو بگو با غم و ماتم چه کنیم

روز خوش بی تو ندیدیم به عالم چه کنیم

پاسخ آینه ها بی تو دمادم سنگ است

یا محمد(ص)! دل این قوم برایت تنگ است

 

بانگ هیهات حسینی است رسیده از راه

هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله

 

 

 

شعر از وبلاگ "پرسه در خیال" سید حمیدرضا برقعی

 

[ ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ٥:۳٢ ‎ب.ظ ] [ مروارید ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از کوفه نسیم مرگ می وزد ، نسیمی که بوی خون گرفته است ... ای دل ؟ تو چه می کنی ؟ می مانی یا می روی ؟ داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا می کند ! هر انسانی را لیلة القدری است که در آن ناگزیر از انتخاب می شود و حر را نیز شب قدری این چنین پیش آمد ... عمر بن سعد را نیز ... من و تو را هم پیش خواهد آمد . ( سید شهیدان اهل قلم )
نويسندگان
صفحات اختصاصي
امکانات وب


?