شوق پرواز
قصه آدم، قصه پیله است و پروانه، قصه تنیدن است و پاره کردن. قصه به در آمدن، قصه پرواز ...
قالب وبلاگ

   این روزها در تدارک سفری هستم . سفر به سمت نور ، به سمت وعده گاه دیدار یار ندیده و به سمت شقایق های مجنون ، که تا دنیا دنیاست بوی خون گلگونشان از سمت عشق می آید . می خواهم به رسم همان شقایق های مجنون وصیت نامه ای بنویسم ، تا اگر روزی از این سفر برنگشتم ، مدیون خون پاک شقایق های عاشق نباشم .

 

   . . . . . . . . . . . . . . . .  .  .  .   .   .   .

  می نویسم به یاد پهلوی شکسته ، به یاد ایثار در راه عشق به ولایت. می نویسم آسمان ، تا آبی فیروزه ای آن شما را به یاد گنبد فیروزه ای عشق بیندازد . یادتان نرود که مولای خوبی ها در همین حوالی است ، یادتان نرود که چشم انتظار یاری است . آن مولای نادیده ما ، ما را خوب می بیند ، قصه ی غصه هایمان را می شنود ، اما ای کاش گوش شنوایی بودم برای غربتش ، ای کاش حرمت نگاه مهربانش را پاس می داشتم . این ها را  می گویم تا شما مانند من غافل از یادش نمانید و هر صبح جمعه به امید دیدنش چشم از خواب بگشایید ، تا خدایی نکرده صدای "هل من ناصر ؟" جدش حسین تکرار نشود . گوش به فرمان نائبش باشید تا به این مملکت آسیب نرسد ، این گفته ی پیر خمین بود که منِ کمترین گفتم ، این را گفتم تا نام روح خدا ذکر لبها نباشد بلکه ذکر دلهای عاشقی باشد که برای دیدن یار غایب از نظر لحظه ها را می شمارند .

   روح خدا تنها ، قاب عکس نیست بر دیوار اتاقم ، روح خدا تنها دیوان اشعار عارفانه نیست ، روح خدا تنها زمانی روح خدا شد که خود را ندید و جز خدا هیچ ندید ،  او ندید چون نبود ، جز خدا هیچ نبود و هیچ نیست بر این پلشت خاک ، هر چه هست سایه ی مهر اوست که بر این زمین تابیده ، شاید بگویی سایه ؟ آری ، سایه . چرا که قدرت بی انتهای حق بیشتر از این هست که می بینیم ، چرا که نور مطلق حق زمانی دیده می شود که حجاب ها برداشته شود و در این دنیایی که حجاب های نفْس آن ها را پوشانده اند ، جز سایه ای از مهر نمی توان یافت .

   شاید بگویی : این وصیت نامه است یا پند نامه ؟ آری ، این دنیا تنها با این پندها است که معنا پیدا می کند ، با این عشق هاست که رنگ می گیرد ، و گرنه کار جهان جمله هیچ در هیچ است .

 

جهان عشق است و دیگر زرق سازی

                                                       همه بازی است الا عشق بازی

                                                                                                 "نظامی"

 

[ ۱۳ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ٦:٠٦ ‎ب.ظ ] [ جامانده ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از کوفه نسیم مرگ می وزد ، نسیمی که بوی خون گرفته است ... ای دل ؟ تو چه می کنی ؟ می مانی یا می روی ؟ داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا می کند ! هر انسانی را لیلة القدری است که در آن ناگزیر از انتخاب می شود و حر را نیز شب قدری این چنین پیش آمد ... عمر بن سعد را نیز ... من و تو را هم پیش خواهد آمد . ( سید شهیدان اهل قلم )
نويسندگان
صفحات اختصاصي
امکانات وب


?