شوق پرواز
قصه آدم، قصه پیله است و پروانه، قصه تنیدن است و پاره کردن. قصه به در آمدن، قصه پرواز ...
قالب وبلاگ

 

  امروز وقتی تصاویر اهانت به قرآن کریم رو از تلویزیون تماشا می کردم ، انگار به تمام هستی من و به تمام هویتم توهین می شد و احساس تنفر شدیدی که نسبت به صهیونیست های مسیحی و یهودی بهم دست داد ، انقدر ذهنم رو مشغول کرد که نتونستم از این حرکت شیطانی چیزی ننویسم .

  اهانت به مقدسات چیز تازه ای نیست ، از ابتدای بعثت و ابلاغ دین مبین اسلام و همه ی ادیان الهی این توهین ها بوده و هست . امّا توهین هایی که در این زمان به مقدسات میشه به نظر من مصداق بارز "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد" شده ، چرا که در آمریکا بعد از حادثه 11 سپتامبر با همه ی تبلیغات سوء علیه اسلام سالانه بیست هزار آمریکایی به دین مبین اسلام مشرّف شدند ، و این یعنی توهین به حقیقت هیچ گاه چهره ی نورانی او را نمی پوشاند .

  توهین و اهانت در زندگی روزمره خودمان هم زمانی اتفاق می افتد که انسان توهین کننده از نظر منطقی  به بن بست می رسد و می خواهد حقارت خود را با اهانت به طرف مقابل بپوشاند ، ولی او نمی داند انسان های بزرگ منش هیچ گاه گول این انسان های پست و بی مایه را نمی خورند .

  اهانت به مقدسات نیز از همین دست فرومایگی ها سرچشمه می گیرد – البته از نوع حقیرترین آن هاست - ، جاهلان نمی دانند که نور را نمی توان نادیده گرفت و آنقدر حقیر و خفاش صفت اند که می خواهند نور را با مشتی خاک محو کنند ، و آنقدر احمق ، که می خواهند شب پرستی را مد روز کنند و بازار نور را کساد !!!

  دیر نیست ظهور خورشید ، و شب پرستان از ترس خورشید دارند زور آخر خود را می زنند تا ظهور نور را به تأخیر بیاندازند ولی نمی دانند که با این حماقت ها دارند نابودی خود را سرعت می بخشند .

 

 

اللهم العن اَوّلَ ظالم ظلَمَ حقَ محمد وَ اخر تابعَ لهُ علی ذلکَ

 

خار راه منی ای شیخ ، ز گلزار برو

از سر راه من ای رند تبهکار برو

تو و ارشاد من ای مرشد بی رشد و تباه !

از بر روی من ای صوفی غدْار برو

ای گرفتار هواهای خود ای دیر نشین

از صف شیفتگان رخ دلدار برو

ای قلندر منش ای باده به کف ، خرقه به دوش

خرقه ی شرک تهی کرده و بگذار و برو

خانه ی کعبه که اکنون تو شدی خادم آن

ای دغل ! خادم شیطانی از این دار برو

زین کلیسای که در خدمت جبّاران است

عیسی مریم از آن خود شده بیزار برو

ای قلم بر کفِ نقّادِ تبهکارِ پلید

بنه این خامه و مخلوق میازار ، برو

شاعر : امام خمینی(ره)       

 

[ ٢۱ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ] [ جامانده ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از کوفه نسیم مرگ می وزد ، نسیمی که بوی خون گرفته است ... ای دل ؟ تو چه می کنی ؟ می مانی یا می روی ؟ داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا می کند ! هر انسانی را لیلة القدری است که در آن ناگزیر از انتخاب می شود و حر را نیز شب قدری این چنین پیش آمد ... عمر بن سعد را نیز ... من و تو را هم پیش خواهد آمد . ( سید شهیدان اهل قلم )
نويسندگان
صفحات اختصاصي
امکانات وب


?