شوق پرواز
قصه آدم، قصه پیله است و پروانه، قصه تنیدن است و پاره کردن. قصه به در آمدن، قصه پرواز ...
قالب وبلاگ

 

  درآن روزگار که پرستوها تازه از قفس آزاد شده بودند و داشتند رسم پرواز به بیکران را می آموختند. ناگهان شیپور جنگ نواخته شد و پرستوهای آزاده از کوچک و بزرگ تنها با اشاره ای از ولی امر خود، سربندها را بستند و پوتین ها را محکم کردند و با تمام شور و عشق به سمت شهادت شتافتند تا در مقابل تمام کفر، ایمانشان را به اثبات برسانند .

  بسیجیان حضرت روح الله (روحی فداه)، در آن روزگار گلوله آتش تنها به حکم دل رهسپار کوی دوست شدند. دشمن در این جنگ شکست خورد چرا که نتوانست درخت تناور ایمان بسیجیان حضرت روح الله (روحی فداه) را نشانه بگیرد و همین ایمان بسیجیان بود که نگذاشت حتی وجبی از خاک پاک ایران دست اهریمن بیفتد، اما از بد روزگار هنگامی که به پیر و مرادشان جام زهر می دانند خیلی از آن پرستوها پر کشیده بودند، شاید هم تقصیر بسیجیان بود که خیلی زود رفتند و الا پایان جنگ این نمی شد .

   این روزها هم این بسیجیان حضرت ماه (روحی فداه)هستند که در جنگی نابرابر، آبرویشان را کف دست گرفته و با تمام اخلاص میدان های مین دشمن را یکی پس از دیگری فتح می کنند. شاید خیلی ها این جنگ تن به تن را باور نداشته باشند و یا درک نکنند، اما این ها هیچ چیزی را تغییر نمی دهد ، چرا که جنگ همچنان ادامه دارد.

اگر در روزگار ماضی بسیجیان حضرت روح الله(روحی فداه) در عملیات مرصاد با منافقین کوردل روبرو شدند، این روزها بسیجیان حضرت (روحی فداه) هستند که در خیابان های تهران با منافقین رودررو می جنگند و شهید می دهند.

در گودی قتلگاه گوگل باید معبری باز کنیم و الّا تمام اعتقادت را باید سر ببری تا برسی به نوشدارو. در این جنگ قربانیان بیشتر از شهدا هستند، قربانیانی که حتّی خودشان هم نمی دانند دارند قربانی می شوند در جنگی سخت، سخت تر از جنگ سخت. قربانیانی که هر روز می بینیم و بی تفاوت از کنارشان می گذریم، کسانی که در گودی قتلگاه گوگل در خون خویش غوطه ور بودند و بی هوا انسانیّت را سر بریدند و اخلاق را روی طاقچه گذاشتند. قربانیان نفس اماره هم دارند، آخرین نفس ها را می کشند در پای ماهواره .

باید از معبر نفس و شهوات بگذریم و الّا در باتلاق شیطانی دشمن اسیر می شویم .

[ ٢٥ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ جامانده ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از کوفه نسیم مرگ می وزد ، نسیمی که بوی خون گرفته است ... ای دل ؟ تو چه می کنی ؟ می مانی یا می روی ؟ داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا می کند ! هر انسانی را لیلة القدری است که در آن ناگزیر از انتخاب می شود و حر را نیز شب قدری این چنین پیش آمد ... عمر بن سعد را نیز ... من و تو را هم پیش خواهد آمد . ( سید شهیدان اهل قلم )
نويسندگان
صفحات اختصاصي
امکانات وب


?