شوق پرواز
قصه آدم، قصه پیله است و پروانه، قصه تنیدن است و پاره کردن. قصه به در آمدن، قصه پرواز ...
قالب وبلاگ

بریده ای از منظومه گلدون شکسته عبدالرضا رضایی نیا

 

نقل مون زهر هلاهل ، نقل مون نقل و نبات ...

بذا این حکایت و از اولش بگم برات

روزی بود و روزگاری ، زیر گنبد کبود

یکی بود، یکی نبود، غیر خدا هیشکی نبود

شهری بود که آدماش خواب بهار و می دیدن

خواب گل، خواب نسیم و سبزه زار و می دیدن

دل شون می خواس که آسمون بازم آبی بشه

خورشید از راه برسه، دوباره آفتابی بشه

کوچه ها بوی صمیمیت آسمون بدن

خونه ی فرشته رو به آدما نشون بدن

آدما تو دل هم نفرت و ظلمت نپاشن

مث چشمه، مث بارون، مث آیینه باشن

شهری بود یه شهر زخمی، خسته و دس به دعا

دلا حیرون، چشا گریون، رو لبا خدا خدا

آسمون سربی، گلا تشنه و تلخ و بی بهار

بغض بی بهونه و پنجره های انتظار

دسته دسته لاله ها گلوله بارون می شدن

کوچه ها، خیابونا لبالب از خون می شدن

زیر و رو شد دلامون، اون قده با صفا شدن

قفسا شکستن و پرنده ها رها شدن

خورشیدم یه روز اومد ابر کبود و زد کنار

تو زمستون سیا معجزه شد، اومد بهار ...

* * *

 

جار زدن ؛« آهای ! بیاین بهارو قسمتش کنیم !

احدی جا نمونه، عالمو دعوتش کنیم !»

ما خیال مون نبود، زرنگا از راه رسیدن

سر سفره ها نشستن و به شادی لمیدن

همونایی که الآنه کاخشون رو تپه هاس

کیف شون کوکه ؛ که دسّ عاشقا پول سیاس

داداشی ! آره، همون برادرای ناقلا

خلقو مهربون دیدن، ولو شدن رو سفره ها

وقت قسمت که رسید خیلی « بفرما » می زدن!

حال مون رو می دیدن « جون شماها » می زدن!

طمع طعمه نداشتیم ، همه صاف و بی ریا

می نشستیم ، اون طرف ؛ « قبول داریم، جون شما !»

اونا هم آیه می خوندن که زمونه فانی یه

هر کی دل به اون ببنده، اهل شرکه، جانی یه

مردم ! این رو بدونین دنیا و ما فیها اَخه !

هر کی دنیا رو بچسبه، جاش تو قعر دوزخه !

بعدشم یواش - یواش رو سفره ها وا می شدن

ما تماشا می شدیم، اونا معما می شدن

همونایی که الآن همش می خندن بهمون

خودشون رو عقل کل دیدن، ما رو اهل جنون

سرمون رو برده غوغای حروف حلق شون

یادشون رفت اون همه حرف خدا و خلق شون

عاشقن ؛« بهار آزادی » رو خیلی دوس دارن

دس می دن با زعما، شادی رو خیلی دوس دارن

بروبچه شون شریفن، همه شاد شنگولن

بنده خاص خدان، تو ینگه دنیا می لولن

عارف نون و نوا ، اهل سلوکن ؛ رفقا

مال مردم تا که دستشونه کوکن ؛ رفقا

واس تمرین بهشت و عشق و حالی که نپرس !

می زنن این ور و اون ور پر و بالی که نپرس !

آخه لذتی داره، بهشت و تنهایی خوشه !

کیفش اینه؛ بذا حسرت دیگرونو بکشه

اینه که رو خط خون خنده به لب - پا می ذارن

همدس حرومی یا ، هی گل و بلبل می کنن

دستشون باشه، بهشتو هم چپاول می کنن

ولی قربون خدا برم ! که خیلی با صفاس

عاشق پیاده ها، عاشق پا برهنه هاس

یه دقیقه اخمتونو واکنین ، من با شمام

عاشقای آس و پاس، آی عاشقای آس و پاس !

زخم و تنهایی و حسرت و تحمل می کنین

می دونم غم های عالم - همه - رو دوش شماس

شما با زمزمه هاتون گل خورشید می کارین

چی بگم ! که شعر من پیش شماها رو سیاس

اگه وعده ها دروغ بود، اگه واعظا دروغ ...

به خود خدا ! حقیقت خدا تو قلب ماس

اگه فصل گرگ ومیشه، اگه سایه روشنه

به دلاتون را ندین غما رو، تا خدا خداس

 * * *

 

من می گم ؛« دروغ چرا! درس می گین، حق با شماس

می بینیم که چه پلشتی یا تو خون واژه هاس

اما نالوتی ششدن شاعر و ماعر نداره

زمونه یواش، یواش هاله رو دلا می ذاره

این حکایت همیشه س ؛ نه غریبه، نه عجیب !

مذهب عاشقی نیس باب دلای نانجیب

به خدا اون قده  این زمونه زیر و رو می شه

که دل آدما - هر چی هس - یه روزی رو می شه

عاشقی نقالی نیس، با قصه گفتن نمی شه

روز و شب، لیلی و مجنونو شنفتن نمی شه

اگه عاشقی ؛ باهاس طعم جنونو بچشی

تب و تاب غربت و هراس و خونو بچشی

نمی شه تو وادی صدق و صفا پا بذاری

نینوا که شد، بری ...  عشقتو تنها بذاری

شاعرم آدمه، دور نیست اگه دمدمی بشه

دلشو حروم کنه، یه وخ جهنمی بشه

اگه راستشو بخوای ؛ ما همه مون شکسته ایم

به نسیم آسمون پنجره ها رو بستیم

این همه فرشته، این حوالی یا پرسه می زنن

دل مون قفله، وگرنه اونا هی در می زنن

چه سکوتی یه تو چشما! مگه خاموشی زدن!

نکنه بر دل ما مهر فراموشی زدن ! »

 

[ ٢٧ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٤:۳٠ ‎ب.ظ ] [ جامانده ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از کوفه نسیم مرگ می وزد ، نسیمی که بوی خون گرفته است ... ای دل ؟ تو چه می کنی ؟ می مانی یا می روی ؟ داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا می کند ! هر انسانی را لیلة القدری است که در آن ناگزیر از انتخاب می شود و حر را نیز شب قدری این چنین پیش آمد ... عمر بن سعد را نیز ... من و تو را هم پیش خواهد آمد . ( سید شهیدان اهل قلم )
نويسندگان
صفحات اختصاصي
امکانات وب


?