دفاع از دارا و ندار

  ا  امسال اولین رسانه ی مکتوبی که به دستم رسید روزنامه خراسان بود ، که در صفحه فرهنگ و هنر این روزنامه یک نقد بسیار ضعیف از سریال "دارا و ندار" با عنوان ((فقر خلاقیت)) بود و شاید همین نقد سخیف بود که من را دست به قلم کرد که از سریال بی پیرایه ی "دارا و ندار" که بغض فرو خفته مستند های مسعود ده نمکی را با طنزی منتقدانه و بسیار زهر آلود –البته برای تمام تیمورها- بازگو کرده بود ، دفاع کنم .

  سریال ‌"دارا و ندار" در آغاز دهه ی پیشرفت و عدالت و در پایان فتنه ی شکم سیران ، شاید جرقه ی خوبی برای تمام تیمورها باشد ، که از چنگ عدالت فرار محال است و دیر یا زود حضرت عدالت از پشت ابر غیبت می آید ، و شاید زودتر از حضرت خورشید ، حضرت ماه باشد که عدالت را برقرار کند .

  دارا و ندار تنها یک سریال طنز نیست. این را در اواخر سال 88 از زبان مسعود ده نمکی شنیدم . داراو ندار حرف هایی داشت که به مذاق خیلی ها خوش نیامد و حالا همان خیلی ها هستند که قلم ها را تیز کرده اند و تمام سعی خود را می کنند تا این سریال ارزشی را از چشم مردم بیاندازند . اما چگونه می توانند چیزی را که مردم در زندگی روزمره شان با تمام وجود آن را احساس می کنند نابود کنند ؟ جز اینکه از دل این تیمورها فتل ها بیرون بیایند تا دیگر حقیقت تلخ نباشد. به امید آن روز . . .

 

 

ای گل بارون حرف بهار و بزن ، چشماتو وا کن چشمه ی ماه و بیار

رو تن آینه قصه ی آب و نکش ، خنده به خنده آخر راه و بیار

کاشکی بگیره رنگ فراموشی ، اون که همیشه از همه بی خبره

اون که تموم آرزوهاش دنیاست ، لحظه ی آخر دنیا رو چند می خره

توی این چرخشه روز و روزگار ، یکی صحرا، یکی ابر نو بهار

یکی دارا شده یکی ندار، همه ی ستاره ها دنبال کار

 دنیا یک روزنامه ست ، با تیتری بهاری

که یک شب تو ایستگاه ، اون و جا می زاری

 

 

 

/ 0 نظر / 6 بازدید