تو کربلای سکوتی و چارده قرن است/ نشسته ایم سر سفرهء مُحرم تو

یا کریم اهل بیت


هنوز راه ندارد کسی به عالم تو

نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو

نسیم پنجرهء وحی!  صبح زود بهشت

"اذا تنفس ِ" باران هوای شبنم تو

تو در نمازی و چون گوشواره می لرزد

شکوه عرش خدا، شانه های محکم تو

به رمز و راز سلیمان چگونه پی ببرم؟

به راز  عِزّةُ للّه  نقش خاتم تو

من از تو هیچ به غیر از همین نفهمیدم

که میهمان همه ماییم و میزبان همه تو

تو کربلای سکوتی و چارده قرن است

نشسته ایم سر سفرهء مُحرم تو

چقدر جملهء"احلی من العسل " زیباست

و سالهاست همین جمله است مرهم تو

هوای روضه ندارم ولی کسی انگار

میان دفتر من می نویسد از غم تو

گریز می زند از ماتمت به عاشورا

گریز می زند از کربلا به ماتم تو

***
فقط نه دست زمین دور مانده از حرمت

نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو.

 

شعر از سید حمید رضا برقعی

/ 2 نظر / 18 بازدید
مسعود

سلام دوست خوبم با مطلبی باعنوان" اتحاد یا تفرقه؟" به روزم [گل]

دووراندیش

سلام گلم عیدت مبارک ممنوونم از حضوورت بابت پسر عمه ات متاسفم،خدا رحمتش کنه راجع به خاتوون هم ممنوون کامل بوود،البته در جریانش بوودم شعرتم حرف نداشت[ماچ]