عهد ازلی

تقدیم به همه کسانی که به جرم پدر به این دنیای بی مهر تبعید شده اند .

 

دلم از روز ازل با نگهت عهدی بست   

 که اگر جان برود دل نرود جای دگر

 لایق چشم سیاه تو نبود است این دل

 گر پسند تو نبود این دل شیدا ، چه کنم

 واژه ها مست شدند از نگه رسوایم

 چه کنم عاشق و زارم نروم جای دگر

 چه شود گر نگهی برمن بی دل فکنی

 جان به قربان دو چشمت ، چه کنم بی نگهت

 مرا تبعید در دنیای بی مهری فکندی ، خوش فکندی

 هستی و جانم به قربانت ، چرا این جافکندی؟

 در این دنیا که آدمها حریص مال و جاه اند

 چرا جان مرا عاشق فکندی

 هنوزم درد عشقت جان گداز است

 هنوزم واژه ها غرق نیاز است

 کسی در گوش من انگار می گفت

 هنوزم درب عفو ات باز باز است

/ 0 نظر / 8 بازدید